دامن گل ز ابر پر گهر است
باغ را زیب و زینت دگر است
غنچه بر باد داد دل، چو گشاد
چشم بر گل که مو به روی فر است
به یکی جام کش رسید از دور
نرگس افتاده مست و بی خبر است
همه از سرو می برد بلبل
نیک یکبارگی بلند پر است
هر چه تسخیر کیف یحیی الارض
خواند بلبل به خط سبزه در است
گل ورق راست کرده از شبنم
مهره آن ورق همه گهر است
دوستان را کنون ز بهر نشاط
جانب باغ و بوستان گذر است
ورق گل اگر لطیف افتاد
خط سبزه ازان لطیف تر است
نرود سوی باغ خسرو، ازآنک
باغ او بزم شاه نامور است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به توصیف زیباییهای باغ و گلها پرداخته و از گلها و نرگسها به عنوان نمادهای عشق و شادمانی یاد میکند. او حالتی سرشار از نشاط و سرزندگی را توصیف میکند که در آن بلبل و گلها به هم پیوند خوردهاند و هر کدام زیبایی خاصی را به نمایش میگذارند. همچنین اشارهای به اهمیت دوستی و لذت در کنار هم بودن در دل طبیعت دارد. شاعر به زیبایی باغ خسرو اشاره میکند و آن را به عنوان یک بزم شکوهمند توصیف میکند که از آن جا نباید دور شد.
هوش مصنوعی: گلها در دامن خود، زیبایی و جواهراتی از باران را دارند و باغ از این زیباییها و زینتهای دیگر نیز بهرهمند است.
هوش مصنوعی: دل به غنچهای همچون گل داده، وقتی که چشم به روی گل گشوده میشود، انگار زیبایی موهایش بر روی صورتش میتابد.
هوش مصنوعی: یک نفر از دور به جامی پر از شراب نزدیک شده است و در حالتی مست و غافل از اطرافش، به نرگسی که روی زمین افتاده نگاه میکند.
هوش مصنوعی: بلبل به یکباره از سرو میچرد و این نشان از آن دارد که او با وجود زیبایی و لطافت، روحی بلند و آزاد دارد.
هوش مصنوعی: هر چیزی که به زیبایی و روح زندگی بخشی اشاره کند، بلبل آن را با شوق و عشقی خاص بر روی زمین میخواند و به آن معنا میدهد.
هوش مصنوعی: گل به خاطر شبنم، مثل ورق درست شده است و تمام آن ورق پر از جواهرات است.
هوش مصنوعی: دوستان الآن به خاطر شادی و تفریح به سمت باغ و پارک میروند.
هوش مصنوعی: اگر ورق گل نازک و لطیف باشد، خط سبزه از آن هم لطیفتر و زیباتر است.
هوش مصنوعی: به باغ خسرو نرو، زیرا که باغ او محفل و جشن بزرگ شاه معروف است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هر چه خواهیکنیکه حکم تراست
زآنکه حکمت ورای چون و چراست
تا زمین زیر گنبد خضراست
بی جهانیان جهان نیاید راست
طفل اشکم مدام در نظر است
چه توان کرد؟ پارهٔ جگر است
میرود یار و مدعی از پی
خوب و زشت زمانه در گذر است
نیکویی کن شها که در عالم
نام شاهان به نیکویی سمر است
یک صحیفه ز نام نیک ترا
بهتر از صد خزانه گهر است
هیچ نعمت چو زندگانی نیست
به خوشی نزد هر که جا نور است
منم آن کسی که زندگانی من
بی تو از روز مرگ تلخ تر است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.