کجا دولت وصلش آرم به دست
که جز باد چیزی ندارم به دست
سر زلف او تا نگیرد قرار
کی آید دل بیقرارم به دست
گهش می فشانم سر خود به پای
چه چاره نبود اختیارم به دست
سر آمد درین آرزو روز غم
که افتد شبی زلف یارم به دست
نه بد بر کفم باده بر یاد آن
که باد است ازو یادگارم به دست
ببازم سر خویش، خسرو، اگر
گهی دامن وصلش آرم به دست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و آرزوی وصال معشوق سخن میگوید و به حسرت خود در این زمینه اشاره میکند. او به طور مداوم به عدم تواناییاش در دستیابی به معشوق و لذتهای ناشی از عشق اشاره دارد. دلنگرانی و بیقراریاش از نداشتن معشوق به وضوح در اشعارش نمایان است و در تلاش است که به هر قیمتی به وصال برسد. در پایان، او حتی حاضر است جان خود را فدای عشق کند و در جستوجوی دامن وصال معشوق باشد.
هوش مصنوعی: کجا میتوانم فخر وصال او را به دست آورم در حالی که هیچ چیز جز باد و هوای بینظمی در دست ندارم؟
هوش مصنوعی: تا زمانی که او زلفش را به آرامش نرساند، دل بیقرار من به دست نخواهد آمد.
هوش مصنوعی: هر از چند گاهی از درد و رنج خود میکاهم، اما هیچ چارهای جز تسلیم شدن ندارم و نیاز دارم که به حال خود رها شوم.
هوش مصنوعی: روزهای غمگینی که در آرزوی آن هستم به پایان رسید، زمانی که موی یارم به دستم بیفتد.
هوش مصنوعی: نمیتوانم به راحتی از بادهای که در دست دارم بگذرم، چرا که این به یاد کسی است که به یادگار از او برایم باقی مانده است.
هوش مصنوعی: اگر بتوانم یک لحظه سر خود را در آغوش محبوب بگیرم و دامن وصالش را به دست آورم، همه چیز را فراموش میکنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کجا گوهر وصلش آرم به دست
که جز باد چیزی ندارم به دست
سر زلف او تا نگیرد قرار
کی آید دل بی قرارم به دست ؟
گهش می فشانم سر خود به پای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.