گر ترا ناز و بدخویی این است
وای بر دل، اگر چه سنگین است
عیشم ار بد رود بلایی نیست
تو، نکو، می روی بلا این است
می روی و نمی روی از دل
این چه شکل است و این چه آیین است
گر دل من کباب شد، تو بخند
کان نمک شور نیست، شیرین است
من بمیرم که آب چشمی نیست
خنده ای کن که وقت یاسین است
هر شب از آب چشم پنداری
چشم من آشنای پروین است
از خیالت به سجده جای دلم
اول شب نماز پیشین است
نکنی گر نگاه معذوری
کت چو خسرو هزار مسکین است


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از دلبستگی و رنج ناشی از عشق سخن میگوید. او با اشاره به ناز و سختگیری معشوقش، از دل سنگین خود و عذابهای ناشی از این عشق میناله و به این شرایط به نوعی عادت کرده است. در عین حال، عشق او بسیار عمیق است و حتی در غمها، چهرهی معشوق برایش فرحبخش و دلنشین به نظر میرسد. او به این موضوع اشاره میکند که در حالی که دلش در آتش عشق میسوزد، چشمانش نیز به یاد معشوق اشک میریزد و این لحظات را مشابه سجده و عبادت میداند. در پایان، شاعر به احساس یتیمی اشاره میکند که عاشق در نبود معشوقش احساس میکند.
هوش مصنوعی: اگر تو با ناز و بدخلقیت اینگونه رفتار کنی، وای بر دلم که هرچند سنگین است، تحمل این همه درد برایم دشوار است.
هوش مصنوعی: زندگیام اگر بد بگذرد، اشکالی ندارد. تو که خوب هستی، آن بلا، همین است که تو از کنار من میروی.
هوش مصنوعی: تو میروی و همزمان در دل من هستی. این چه وضع عجیبی است و این چه قانونی نامفهوم است؟
هوش مصنوعی: اگر دل من بسوزد و داغدیده شود، تو بخندید؛ زیرا این درد و غم برای تو تلخ نیست، بلکه شیرین است.
هوش مصنوعی: من از شدت غم و اندوه میمیرم، چرا که حتی اشکی برایم نمانده است. نگاهی به اطراف بینداز و لبخندی بزن، چون زمان شادی و سرور فرا رسیده است.
هوش مصنوعی: هر شب از گریههای من به نظر میرسد که چشمانم با پروین، ستارهی درخشان آشنا هستند.
هوش مصنوعی: از خیال تو قلبم به سجده رفته و این نشاندهنده این است که در آغاز شب، دل من در حال عبادت و نماز به تو معطوف است.
هوش مصنوعی: اگر به من توجه نکنی، افرادی مانند خسرو هزاران مسکین هستند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا جهان است؛ کار او این است
نوش او نیش و مهر او کین است
زآنکه در کویت آفتاب این است
نیم شب چون نماز پیشین است
ای عزیزان بر جهان این است
زهرش اندر گیای شیرین است
بزمهای تو گرچه رنگین است
آنچه بزم مخلد است این است
شیر در کار عشق مسکین است
عشق را بین که با چه تمکین است
نکشد کس کمان عشق به زور
عشق شاه همه سلاطین است
دلم از دلبران بتی بگزید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.