بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
نگاه داشته ام جان نثار آمدنت
ز بعد رفتن تو جان قرار کی کردی
دل ار ندادی با جان قرار آمدنت
یکی به یاد کن کار جان من آخر
وگرنه من بکنم جان به کار آمدنت
هنوز تاز رخت بشکفد گلم باری
خراش یافت دل از خار خار آمدنت
به چار روز نکو آمدت که مهلت نیست
دو روزه عمر مرا با چهار آمدنت
ستاره ریز کنم از دو دیده بر تقویم
حکیم را که کند اختیار آمدنت
دو دیده غلتان غلتان رود به استقبال
اگر ز دور ببیند غبار آمدنت
زنم به زلف تو انگشت و بر دو دیده نهم
اگر سفید شود ز انتظار آمدنت
ز جام وصل خمار اشکنی که خسرو را
برون همی رود از سر خمار آمدنت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از درد و longing خود از معشوق سخن میگوید و از انتظار طولانی برای آمدن او رنج میبرد. او جان خود را برای این دیدار آماده کرده و حسرت میخورد که معشوق بعد از رفتن خود، آرامش و قرار را از او گرفته است. شاعر به زیبایی و تازگی معشوق اشاره میکند و میگوید که عمرش کوتاه است و فرصت برای دیدار محدود، او به یاد معشوق ستارههایی از چشم خود بر تقویم میریزد و در پایان، با وصفی زیبا وضعیت خود را در انتظار وصالش به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: بیا که دلم از انتظار تو به تنگ آمده و جانم را فدای آمدن تو کردهام.
هوش مصنوعی: بعد از رفتن تو، دیگر آرامش و قرار نداشتم. اگر تو با دلم قرار و آرامش ندادی، پس چگونه انتظار داری که جانم آرام بگیرد با آمدنت؟
هوش مصنوعی: یک نفر را به یاد بیاوری که به خاطر من کار کند، وگرنه من جانم را برای آمدن تو فدای کار میکنم.
هوش مصنوعی: هنوز گل من از تازگی شکوفا نشده، اما دل من از آمدن تو و زخمهایی که بر آن نشسته، آسیب دیده است.
هوش مصنوعی: در مدت کوتاهی که میتوانی در کنارم باشی، امیدوارم که خوبی و خوشی را برآورده کنی، زیرا عمر من به سرعت در حال گذر است و نمیتوانم بیشتر از چهار روز به تو فرصت دهم.
هوش مصنوعی: از چشمانم ستارهها میچکد بر روی تقویم حکیم، تا زمان آمدنت را انتخاب کند.
هوش مصنوعی: دو چشم به شوق و شوقی بیپایان، با excitement و اشتیاق به استقبال تو میآیند؛ حتی اگر از دور غباری را ببینند که نشانهی آمدن توست.
هوش مصنوعی: با انگشتانم به زلف تو بازی میکنم و دو چشمم را برهم میگذارم، اگر چشمهایم از انتظار تو سفید شود.
هوش مصنوعی: از میخانه وصل نوشیدهای و اکنون با اشکهایش سکر و نشئگی را از خود دور کن، زیرا عشق تو باعث شده خسرو در بین زمان و مکان از حالت نشئگی خارج شود و به یاد تو بیفتد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.