که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
چه گرد است اینکه می خیزد که با جان همنشین آمد
که میراند جنیبت را که میدان عنبر آگین شد
کدامین باد می جنبد که بوی یاسمین آمد
چنان نقاش چین حیران بماند از پیچش زلفش
که تاریکی به پیش دیده نقاش چین آمد
بیامد پیش ازین یکبار و دل تسلیم او کردم
کنون تسلیم شو، ای جان، که باز آن نازنین آمد
صبوری را دلم در خاک می جوید، نمی یابد
غبار کیست این، یارب، که در جان حزین آمد
ز چندین آب چشم آخر بر آن آیینه زنگاری
برآ، ای سبزه رنگین، که باران بر زمین آمد
بتی و آفت تقوی و دین، آخر نمی دانی؟
که در شهر مسلمانان نباید این چنین آمد
خیالش باز گرداگرد دل می گرددم امشب
الا، ای دوستان، یاری که دشمن در کمین آمد
ز بهر چاک دامانی چه جای طعن بر خسرو؟
که او را تیغ در دست و سر اندر آستین آمد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از آمدن محبوبی سخن میگوید که با خود زیبایی و عطر یاسمن به همراه دارد. او به حیرت نقاش چینی اشاره میکند که از زیبایی زلف محبوبش حیران و شگفتزده شده است. شاعر دلش را تسلیم محبوب کرده و حالا بار دیگر تسلیم او میشود. همچنین، به غم و حزن درونش و قرار نگرفتن در صبوری اشاره میکند و در نهایت به خطراتی که در کمین است و کنایههایی به جامعه مسلمانان و قضاوتها در مورد خود میپردازد. غزل به زیبایی و غم عشق پرداخته و تضادهایی میان عشق و واقعیتهای اجتماعی را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن حالتی است که گویی وجود یک مه و بخار، نشانهای از آمدن یک شخص خاص و یا یک حالت ویژه است. سوال میکند که آیا این پدیده به خاطر آمدن کسی به زمین است و نشانهای از سبکی و شگفتی است که در کنار جانها قرار میگیرد. گویا این گرد و غبار حالتی اسرارآمیز و جادویی دارد که به وجود یک رابطه عمیق و نزدیک اشاره میکند.
هوش مصنوعی: کدام باد است که میوزد و بوی خوش یاسمن را به همراه دارد، و چه کسی یا چه چیزی باعث شده که این خوشبوئی به وجود آید؟
هوش مصنوعی: نگاه نقاش چینی از پیچش موهای او حیرتزده مانده و آنقدر captivated شده است که تاریکی مقابل چشمانش جلوهگر میشود.
هوش مصنوعی: یک بار دیگر به نزد من آمد و من دل را برای او تسلیم کردم. اکنون ای جان، تسلیم شو، چرا که آن محبوب دلانگیز دوباره آمده است.
هوش مصنوعی: دل من در جستجوی صبر است و در میان خاک به دنبال آن میگردد. اما نمیداند که این غبار که در روح غمگین من نفوذ کرده، کیست. ای خدا، به من کمک کن.
هوش مصنوعی: بر اثر اشکها و گریههای بسیار، در نهایت بر آن آیینه که غبار آلود شده، ای گل سبز و رنگارنگ، باران بر زمین فرو ریخت.
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که در میان مسلمانان، نباید به این شکل رفتار کرد؟ این نشاندهنده وضعیت تقوا و دیانت تو است.
هوش مصنوعی: امشب به خاطر دل، در فکر او هستم. دوستان، دشمن در کمین است و ما باید مراقب باشیم.
هوش مصنوعی: برای چه میتوان به خسرو خرده گرفت به خاطر چاک دامان؟ او که تیغ در دست دارد و سرش در آستین است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دم جاندان آن بت بر سرم با تیغ کین آمد
پس از عمری که آمد بر سر من این چنین آمد
ز قتلم شد پشیمان تا ز اندوهم برآرد جان
نه پنداری که رحمش بر من اندوهگین آمد
سخنچین عقدهای در کار ما افکنده پنداری
[...]
خداوندا شنیدستم که چون یوسف به مصر اندر
فراز مسند عزت همی کرسی نشین آمد
بسالی کز درون خلق دود اندر هوا می شد
ز کنعان نامه یعقوب بر یوسف چنین آمد
که ما را در پی روزی بدست تو است چشم اینک
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.