مست من بی خبر از بزم چو در خانه شود
جان به همراهی آن نرگس مستانه شود
دشمن جان خودم پیش تو، ای تیرانداز
دوست نبود که بلا ببیند و بیگانه شود
در تو حیرانست نمی داند نظارگیت
آن گهی خواهد دانست که در خانه شود
می کنم شکر جفایت که چو شه ریزد خون
بندگان را همه گفتار ندیمانه شود
ای بسا خلق که زنار مغان خواهد بست
باش تا زلف تو در کشمکش شانه شود
با چنان سلسله زلف که لیلی دارد
حق به دست دل مجنونست که دیوانه شود
ساقیا، بو که نظر بر شودم بر نظرت
باده می ریز که تا بر سر پیمانه شود
بسکه پروانه شود سوخته شمع ز عشق
عارف از سوختگی عاشق پروانه شود
همه شب خسرو و افسانه یار و هر بار
قدری گوید و سر بر سر افسانه شود


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حالت مستی و سرمستی خود میگوید و به بزم و حال و هوای این دنیای عاشقانه اشاره میکند. او در عشق خود به معشوقی با چشمهای زیبا و نازک، میبیند که جانش در تیر نگاه او اسیر شده است و عشق را به بلای جان تبدیل کرده. شاعر ضمن بیان شکرگزاری از جفاهای عشق، به زلفهای پیچیده معشوق و قدرت سحرآمیز آن اشاره میکند که دیوانهوار دل عاشق را تحت تأثیر قرار میدهد. در نهایت، او با یادکرد از قصههای خسرو و شیرین، عشق را به کانونی از عواطف و داستانهای بیپایان بدل میکند.
هوش مصنوعی: مست من که از جشن و دور و برش بیخبر است، زمانی که به خانه میرود، جانش با زیبایی آن نرگس، که حالتی مستانه دارد، همراه میشود.
هوش مصنوعی: دشمن جان من در مقابل تو، ای تیرانداز، نیست که بدی ببیند و از من فاصله بگیرد.
هوش مصنوعی: در تو تعجب و شگفتی وجود دارد و نمیداند که چه وقت زیبایی تو را خواهد شناخت. این زمان تنها زمانی مشخص میشود که عشق، به خانه دلش بیاید.
هوش مصنوعی: من به خاطر جفا و ظلم تو شکرگزاری میکنم؛ چون وقتی خون بندگان ریخته شود، تمامی گفتهها و اعمال متکبرانه و بیهوده خواهد شد.
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم آرزو دارند که به زندگی پرشکوه و تجملاتی پناه ببرند، در حالی که تو باید صبر کنی تا زیبایی و جذابیت تو به اوج برسد و درخشش زلفت فرصتی برای جلب توجه دیگران فراهم کند.
هوش مصنوعی: زلفهای زیبای او به قدری دلفریب است که دل مجنون میتواند به راحتی عاشق و دیوانهوار شود.
هوش مصنوعی: ای ساقی، چون نگاهت به من افتاد، باده را در جام بریز تا پیمانه پر شود.
هوش مصنوعی: چنان که پروانه به خاطر عشق، خود را در آتش شمع میسوزاند، عارف نیز از شدت عشق خود، از سوختگی عاشق شمعی میشود.
هوش مصنوعی: هر شب خسرو و یارش در کنار هم هستند و هر بار به اندازهای صحبت میکنند و عشق را در دلشان زنده میکنند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در سر زلف تو مجنون دل فرزانه شود
هرکه پیوست به این سلسله دیوانه شود
حسن را عشق ز آفات بلاگردانی است
شمع را دست حمایت پر پروانه شود
دل اطفال ز سنگ است گران تمکین تر
[...]
ز ازل، مرشدما خواست که فرزانه شود
آنقدر عقل کجا داشت که دیوانه شود
به مددکاری این بخت زبون در عرفات
کعبه سازی چو کنم، طرح صنمخانه شود
به خرابی نکشد آنچه ز حق شد آباد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.