عشق از پی جان گرفت ما را
خلقی به زبان گرفت ما را
خرسند به عافیت نبودیم
اینک حق آن گرفت ما را
سرو قد او به ناز و فتنه
هر لحظه روان گرفت ما را
ای دیده، چه ریزی از برون آب؟
کاین شعله به جان گرفت ما را
همچون کایینه گیرد آتش
عشق تو چنان گرفت ما را
ای خواب، برو که باز امشب
سودای فلان گرفت ما را
گویند که مرگ طرفه خوابی ست
این خواب گران گرفت ما را
ترسم که برون برد ز عالم
این غم که عنان گرفت ما را
خندید بر اهل درد خسرو
درد دل شان گرفت ما را


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از تأثیرات عمیق عشق صحبت میکند که زندگی و جان او را پر کرده است. او به عافیت راضی نیست و خود را درگیر عشقی میبیند که از او گرفته شده است. وجود محبوب و زیباییهای او، آسیبها و شوقها را بر دوش شاعر میگذارد و شاید به مرگ و خواب و اندوه نیز اشاره کند که همگی او را در احاطه گرفتهاند. در نهایت، شاعر حس میکند که درد و رنج ناشی از این عشق، همانند خندهای بر روی دلهای دردمند، همیشه با او خواهد ماند.
هوش مصنوعی: عشق باعث شد که وجود ما را بگیرد و مردم با کلمات و صحبتهای خود ما را درگیر کردند.
هوش مصنوعی: ما هیچ وقت از آرامش و سلامتی که داشتیم راضی نبودیم، حالا که آن را از دست دادهایم، حقیقت آن را دریافت کردیم.
هوش مصنوعی: قد بلند او با زیبایی و دلفریبیاش در هر لحظه ما را مجذوب خود میکند و ما را تحت تاثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: ای چشم، چرا اشک میریزی؟ آیا نمیدانی که این آتش درون ما را سوزانده است؟
هوش مصنوعی: آتش عشق تو ما را نیز به شدت در برگرفته و مانند آن است که شعلهای در دلمان روشن شده است.
هوش مصنوعی: ای خواب، برگرد که امشب دوباره فکر فلان موضوع ما را درگیر کرده است.
هوش مصنوعی: میگویند مرگ مانند یک خواب جالب و عجیب است، اما این خواب سنگین و طولانی ما را در خود فرورفته است.
هوش مصنوعی: میترسم که این درد و غم که ما را به شدت درگیر کرده، از این دنیا بیرون برود و دیگر وجود نداشته باشد.
هوش مصنوعی: خسرو با خندهاش بر کسانی که در رنج و درد هستند، مسخره کرد و این باعث شد که دل ما نیز پر از غم و اندوه شود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شوری نهچنان گرفت ما را
کز دست توان گرفت ما را
ما هیچ گرفتهایم از او
او هیچ از آن گرفت ما را
هر گه بتو عرض حال کردیم
[...]
عشق تو چنان گرفت ما را
کز هر دو جهان گرفت ما را
سر در سر کار او نکردیم
تیغش به زبان گرفت ما را
گفتم که ز درد و غم گریزم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.