نظر ز روی تو خورشید بر نمی گیرد
فلک به پیش تو نام قمر نمی گیرد
به زیر پات چو گل می کند درم ریزی
بنفشه می چند و سرو برنمی گیرد
کسی که بر لب و خال تو می نهد انگشت
کدام نکته که او بر شکر نمی گیرد
چنین که از لب تو می چکد شکر، عجب است
که آن دو لعل تو بر یکدگر نمی گیرد
صدف چو غره بدین شد که من دهان توام
چرا دهان قدری تنگ تر نمی گیرد
به آه خسرو بیدل حواله باید کرد
به عالم آتش عشق تو در نمی گیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که نور چهرهاش حتی از خورشید نیز فراتر است. او ابراز میکند که جمال معشوق به قدری خاص و دلربا است که هیچ چیز نمیتواند به او نزدیک شود. شاعر از شیرینی لبها و شکرین بودن چهره معشوق سخن میگوید و نشان میدهد که مختصات زیبایی او حتی بر روی دیگران نیز تاثیر میگذارد. در نهایت، او به شدت عشق و آتش عشقاش اشاره کرده و میگوید که این احساسات به هیچ دلیلی محدود نمیشوند.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و نور چهره تو، آسمان حتی خورشید را هم نمیبیند و در مقابل تو کمری از ماه را هم به خود نمیگیرد.
هوش مصنوعی: زمانی که تو بر روی زمین قدم میگذاری، گلها به زیر پاهایت نازک و نرم میشوند؛ در این میان، بنفشهها و سروها وجود دارند که نمیتوانند قد بکشند و سر برآورند.
هوش مصنوعی: کسی که انگشتش را بر لب و خال تو میگذارد، به چه موضوعی اشاره میکند که او بر شکر نمینشیند؟
هوش مصنوعی: شیرینی که از لبان تو به دنیا میریزد، حیرتآور است که آن دو لعل زیبای تو (دندانهایت) با هم تماس نمیگیرند.
هوش مصنوعی: صدف وقتی به خود میبالد و مغرور میشود که میگوید: «چرا تو که دهان منی، به جای اینقدر تنگ بودن، دهانت را کمی بجگوش کن؟»
هوش مصنوعی: برای درک درست این بیت، میتوان گفت که بیانگر احساسی عمیق از عشق و دلیلی است که تجلی عشق در دنیای بیرون غیر ممکن میشود. در اینجا اشاره به یک نوع درد یا حسرت در عشق است که به قدری عمیق و سوزان است که نمیتوان آن را به راحتی درک کرد یا به آن پاسخ داد. عشق شبیه به آتشی است که در دل میسوزد و کسی که دچار این احساسات شده، به شدت درگیر آن است و به دیگران امکان درک این شعله را نمیدهد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چه کامها که قدح از تو برنمی گیرد
چه مایه فیض کزان لعل تر نمی گیرد
بکن ستایش اهل کمال در غیبت
که روی آینه را کس به زر نمی گیرد
بود زسرمهٔ آهم فروغ دیده مهر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.