داد من آن بت طراز نداد
پاسخی نیز دلنواز نداد
خواب ما را ببست و باز نکرد
دل ما را ببرد و باز نداد
به کرشمه ندید سوی کسی
که به یک غمزه داد ناز نداد
کرد راجع برات بوسه لبش
عارضش چون خط جواز نداد
پسرا، سرو چون تو نتوان گفت
که کسی دل بدان دراز نداد
بر منت دل نسوخت، گر چه مرا
عشق جز سوز جانگداز نداد
لذت عیش و کارسازی بخت
از که جویم، چو کار ساز نداد؟
تو چه دانی نیازمندی چیست؟
چون خدایت به کس نیاز نداد
داد خسرو به عشق جان و هنوز
داد مردان پاکباز نداد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و جدایی سخن میگوید و به حسرت خود میپردازد. او به معشوقی مینگرد که نه تنها جواب نازهایش را نمیدهد، بلکه دلش را هم میبرد و برنمیگرداند. با اشاره به سختیهایی که عشق به او تحمیل کرده، او میگوید که جز سوز و درد چیزی از عشق دریافت نکرده است. شاعر احساس میکند که بخت و شانسش او را رها کرده و نمیتواند خوشی یا دستیابی به آرزوهایش را تجربه کند. در عین حال، او به این نکته اشاره میکند که نیازمندیهایش برای دیگران ناشناخته است و در آخر به استقامت و فداکاری در عشق یادآوری میکند که کسانی مثل خسرو در عشق خود جان میبازند.
هوش مصنوعی: من به آن معشوق زیبا چیزی تقدیم کردم، اما او نه پاسخی به من داد و نه به دل من آرامش بخشید.
هوش مصنوعی: ما را به خواب عمیق فرو برد و از آن بیدار نکرد، دل ما را ربود و دوباره به ما بازنگرداند.
هوش مصنوعی: با نگاهی شیطنتآمیز و دلربا به کسی ننگرید که به یک اشاره، دل را نمیبرد.
هوش مصنوعی: وقتی به لبهایش بوسه زدم، انگار که خط جواز نداد و به من اجازه ورود نداد.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند مانند تو، زیبایی و قامت تناور سروی را توصیف کند و به خاطر تو دل به کسی نبسته است.
هوش مصنوعی: دل من در آتش عشق نسوخت، هرچند که این عشق جز آلامی جانکاه برایم به همراه نداشت.
هوش مصنوعی: من نمیدانم لذت زندگی و خوشبختی را از کجا بیابم، وقتی که سرنوشت حتی فرصتی برای به دست آوردن آنها به من نداده است.
هوش مصنوعی: تو چه میدانی نیاز واقعی چیست؟ چون خداوند خودش به هیچکس نیازی ندارد.
هوش مصنوعی: خسرو جانش را به عشق تقدیم کرد، اما هنوز مردان بزرگ و دلیر جان خود را فدای عشق نکردهاند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کانچنانش ستد که باز نداد
ساز چاره به چاره ساز نداد
گر خدا یار دلنواز نداد
به نوازش مرا نیاز نداد
آن که خوی پلنگ داد مرا
دل و طبع زمانه ساز نداد
دردم افزود روز کوته وصل
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.