ترا که دیده نباشد نظر چگونه کنی
بدین قدم که تو داری سفر چگونه کنی
ترا که هیچ ز احوال خود خبر نبود
بگو ز حال خود دیگران را خبر چگونه کنی
نکره هیچ مریدی چگونه شیخ شوی
پسر نبوده کسی را پدر چگونه کنی
ترا که نیست خبر از جهان زیر و زبر
ز زیر عزم جهان زبر چگونه کنی
نکرده محو فراموش نقش لوح وجود
حدیث عشق ندانم زبر چگونه کنی
چو نیست هیچ وقوفت ز صنعت اکسیر
بهپیش اهل نظر مس زر چگونه کنی
نگشته کوکب وار صفت مسخر و مایل
نه مشتری و ز زهره قمر چگونه کنی
بمغربی چو رسیدی روان روان بگذر
از او نبرده نصیبی گذر چگونه کنی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به کنکاش در موقعیت و شناخت خود میپردازد و از طریق سوالات بلندی به بیخبری و بیخبری از احوالات خود و جهان اطراف اشاره میکند. او میپرسد چگونه میتوان به دیگران خبر داد که خود از حال خود بیخبر است. همچنین، وجود مرید و شیخی را به چالش میکشد و بر ناکامی در درک عشق و هنر تأکید میکند. شاعر در نهایت به ناچاری از گذر زمان و نابودی دستاوردهای معنوی و ظاهری میپردازد و از بیتوجهی به حقیقت واقعی زندگی سخن میگوید.
هوش مصنوعی: چطور میتوانی با این قدمهای سفری که داری، به جایی برسی در حالی که نمیتوانی کسی را که در کنارت نیست، ببینی و به او نظر کنی؟
هوش مصنوعی: تو که خودت از وضعیت خودت هیچ اطلاعی نداری، چطور میتوانی از حال دیگران باخبر باشی؟
هوش مصنوعی: اگر هیچ پرورشیافتهای به تو اقتدا نکند، چطور میتوانی به مقام شیخی برسی؟ چگونه میتوانی پدری برای کسی باشی وقتی که خود هیچ فرزندی نداری؟
هوش مصنوعی: تو که از حال و هوای دنیای درهم و برهم بیخبری، چگونه میتوانی تصمیمات بزرگ و درست بگیری؟
هوش مصنوعی: این بیت بیانگر این است که با وجود مرور زمان و دگرگونیهایی که در زندگی پیش میآید، عشق همچنان در یاد و خاطر فرد باقی میماند. شاعر از چگونگی بیان این احساس و این که چطور میتوان آن را به تصویر کشید، ناامید است و به نوعی در جستجوی راهی برای انتقال این احساسات عمیق است.
هوش مصنوعی: اگر صنعتی که به آن اکسیر میگویند، هیچ تأثیری نداشته باشد، چطور میتوانی مس را به طلا تبدیل کنی پیش کسانی که به این مسائل آگاه هستند؟
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به زیبایی و ویژگیهای خاص هر یک از سیارات اشاره میکند و میخواهد بگوید که چگونه میتوان مثل ستارهها و سیارات دیگر به شکلی خاص و منحصر به فرد درآییم، در حالی که نمیتوان از خصوصیات شگفتانگیز و جذاب آنها کم کرد. در واقع، این شعر سوالی فلسفی دربارهی وجود و ویژگیهای فردی است و تأکید بر این دارد که هر کس باید به جای تلاش برای تقلید، به دنبال شناخت و درک خود باشد.
هوش مصنوعی: وقتی به یک جایی که به آن غروب میگویند، رسیدی، با آرامش و وقار عبور کن. اگر از آنجا چیزی به دست نیاوردی، چگونه میتوانی از آنجا عبور کنی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.