با آن گل خودرو که عیانش نتوان یافت
داریم بهاری که خزانش نتوان یافت
فریاد که افتاده سر و کار دلم را
با عربدهجویی که زبانش نتوان یافت
آن گنج که پیدا و نهان در طلب اوست
پیداست که پیدا و نهانش نتوان یافت
خضر از ره دوری طلب چشمه جان کرد
پنداشت که در گنج دهانش نتوان یافت
ما نام و نشان را نشناسیم که مجذوب
بد نام کسی شد که نشانش نتوان یافت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
من بنده ی حسنی که نشانش نتوان یافت
پنهان نتوان دید و عیانش نتوان یافت
گنجی که ازان کون و مکانست بفریاد
فریاد که در کون و مکانش نتوان یافت
افتاده چو دولت بکنار من درویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.