دل از دولت همیشه شاد بادت
که ما شادیم تا بینیم شادت
تو آنی کز خرد چیزی نماندست
درین گیتی که آن ایزد ندادت
ستوده سیرت و پاکیزه طبعت
گزیده فعلت و نیکو نهادت
چو چرخ عالی از رتبت محلت
چو آب صافی از پاکی نژادت
زمین پیراسته است از تیغ تیزت
جهان آراسته است از دست رادت
میان بندگی اقبال بستت
زبان محمدت دولت گشادت
به خدمت بخت هم زانو نشستت
به حرمت فتح در پیش ایستادت
همی تازه شود عالم به نامت
همی باده خورد دولت به یادت
هنرمندی ز تو نادر نباشد
چو ملک شاه باشد اوستادت
همایون باد بر تو عید و هر روز
که از گردون بر آید عید بادت


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به ستایش شخصیت بزرگی میپردازد که دارای ویژگیهای برجستهای چون سیرت نیکو، طبع پاک و رتبهای والا است. او این شخصیت را به عنوان منبع شادی و خوشبختی برای مردم توصیف میکند و میگوید که وجودش زمین و جهان را زینت بخشیده است. همچنین، شاعر از تاثیرات مثبت این انسان بر سرنوشت و خوشبختی دیگران صحبت میکند و او را به عنوان یک هنرمند نادر معرفی میکند. در پایان، شاعر برای او آرزوی روزهای با عید و خوشی میکند.
هوش مصنوعی: همیشه برایت آرزوی خوشبختی و شادی دارم، چون ما تنها زمانی شاد هستیم که تو را شاد ببینیم.
هوش مصنوعی: تو آنی که در این دنیا چیزی از خرد و دانش برایت باقی نمانده و آن خدایی که تو را خلق کرده، چیزی به تو نداده است.
هوش مصنوعی: شما با سیرت نیکو و طبیعت پاک خود، اعمال برگزیده و نهاد خوبتان را به نمایش گذاشتهاید.
هوش مصنوعی: وقتی که موقعیت و مقام تو به اندازه چرخ بلند و معتبر است، مانند آبی زلال و پاک که نشانه خلوص نژاد تو باشد.
هوش مصنوعی: زمین به زیبایی تزئین شده است به خاطر تیغ تیز تو و جهان به خاطر دست مهربان تو آراسته شده است.
هوش مصنوعی: در میان بندگی، شانس تو را در آغوش گرفت و زبان محمد، برای تو دری به سوی دولت و موفقیت باز کرد.
هوش مصنوعی: قدر و منزلت تو باعث شده که بخت هم به احترام تو به زانو درآید و در مقابل موفقیتهایت ایستاده است.
هوش مصنوعی: جهان به نام تو همواره نو میشود و دولت به یاد تو از نوشیدنی لذت میبرد.
هوش مصنوعی: اگر هنرمندی از تو کمتر نباشد، پس همانند یک شاه در هنر، استاد توست.
هوش مصنوعی: باد خوش و فرحبخش، عید و جشن هر روزت مبارک باشد که هر روزی که از آسمان سر بلند کند، برای تو عید است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز بس خونها که می ریزی به غمزه
شمار کشتگان ناید به یادت
گر از خون ریختن شرمت نیاید
ز رنج غمزه باری شرم بادت
برهنه کرد صورتشان ز مادت
سراسر رهنمایان سعادت
رئیس و سید شرق و خراسان
جمال تو سعادت را سعادت
چو خواهی کت سعادت بیش گردد
همی کن مر سعادت را اعادت
همه شغل تو در علم است و در عدل
[...]
فلک در نیکوئی انصاف دادت
سرِ گردنکشان گردن نهادت
جهان از فتنه آبستن شد آن روز
که مادر در جهان حسن زادت
جهانی نیم کشت ناوک توست
[...]
زبانم را چنان ران بر شهادت
که باشد ختم کارم بر سعادت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.