گنجور

 
میلی

خواست گوید سخنی، دید زمانی در پی

تا ببیند که نباشد نگرانی در پی

شوق بنگر، که به پیش آیمت آنگه که بود

برسر راه تو خلقیّ و جهانی در پی

آن شکارم که به حسرت روم و روی امید

دارم از آرزوی سخت کمانی در پی

ناامیدی ز نگاه تو برآنم دارد

که سراسیمه کنم روی گمانی در پی

بس که شبها به خیال تو نشستم بیدار

داشت بیخوابی من، چشم جهانی در پی

میلی و دفتر سودای تو، هرچند که نیست

صفحه تیغ ترا حرف امانی در پی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
حزین لاهیجی

می رود صید دلم، سخت کمانی در پی

نیم جانی به لب و آفت جانی در پی

این چه آیین خرام است نگارا که تو راست؟

سرگران می گذری، دل نگرانی در پی

یا رب از چشم بد خلق گزندت مرساد

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه