حکایت شمارهٔ ۹۹
آوردهاند کی وقتی در میهنه جماعت صوفیان را چند روز بود کی گوشت نبود کی در مطبخ بکار برند و حسن ترتیب آن نداشت وجمع را تقاضای گوشت میبود. روزی شیخ برخاست و جمع در خدمت شیخ برفتند تا از دروازۀ راه مرو بیرون شد و بر بالای زعقل شد که بر سر بیابان مرو هست و بیستاد و توقف کرد آهویی از صحرا پیدا شد و میآمد تا پیش شیخ و در زمین میگشت. شیخ را آب در چشم میآمد و میگفت نباید نباید!. پس شیخ روی بجمع آورد و گفت دانید کی این آهو چه میگوید؟ میگوید آمدهام تا خودفدای اصحابنا کنم تا فراغت دل شما حاصل گردد و ما میگوییم نباید کی بچگان داری و او الحاح میکند. پس شیخ و اصحابنا بگریستند و نعرها زدند و حالتها رفت. پس شیخ آهو را بدکان قصاب فرستاد و حسن را گفت بگو تا بکارد تیز او را بسمل کند تا امشب صوفیان را مرادی حاصل شود حسن بحکم اشارت برفت و کار ساخته گردانید و جماعت بیاسودند از آن گوشت آهو.



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در حکایت، جمعی از صوفیان به دلیل کمبود غذا در میانهٔ بیابان دچار مشکل میشوند و به شیخ مراجعه میکنند. شیخ پس از تفکر، به دمی از خود دستگیری میکند و آهوئی از صحرا به سمت او میآید. آهو به شیخ میفهماند که آمده تا خود را فدای صوفیان کند. با این حال، شیخ از کشتن آهو امتناع میکند زیرا به فکر خانواده آهوست. در نهایت، پس از گریه و نعرههای جمع، شیخ تصمیم میگیرد آهو را به قصاب بفرستد تا غذای آنها تهیه شود. پس از آماده شدن گوشت، صوفیان آرامش و آسایش پیدا میکنند.
هوش مصنوعی: روزی جماعتی از صوفیان در وطنشان چند روزی بدون گوشت مانده بودند و در آشپزخانه هم مواد غذایی به اندازه کافی نبود. آنها از شیخ خود خواستند که تدبیری بیندیشد. یک روز شیخ تصمیم گرفت و جمعی از صوفیان همراه او شدند تا از دروازهای به سوی بیابان مرو بروند. وقتی به بالای تپهای رسیدند، آهویی از صحرا نمایان شد و به سمت شیخ آمد و در زمین میچرخید. شیخ تحت تأثیر قرار گرفت و با خود گفت که نباید آهو را آسیب بزند. سپس به جمع حاضر گفت که آیا میدانید این آهو چه میگوید؟ آهو میگوید که آمدهام تا خود را فدای شما کنم تا دلتان آرام گیرد، اما ما میگوییم که نباید، چون شما بچه دارید و او اصرار میکند. در این لحظه، شیخ و حاضرین گریستند و به حالتهای مختلف درمیآمدند. نهایتاً، شیخ آهو را به دکان قصابی فرستاد و به حسن گفت که سریعاً آن را قربانی کند تا اینگونه صوفیان از گوشت آهو بهرهمند شوند. حسن طبق دستور شیخ عمل کرد و جماعت از خوردن گوشت آهو آرامش یافتند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.