محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
»
حکایت شمارهٔ ۵۵
شیخ روزی مجلس میگفت، در میان مجلس گفت کی روزگاری بیاید کی هیچ کس در جایگاهی سالی بنتواند نشست مستقیم و در صومعۀ پنج روز آرام نتواند گرفت و درمسجدی یک روز قرار نیابد و هم شیخ گفت کی جوانی به نزدیک پیری درشد و گفت ای پیر ما را سخنی گوی. پیر ساعتی سر فرو برد، پس گفت ای جوان انتظار جواب میکنی؟ گفت آری. پیر گفت هرچ دون حقّ است جل جلاله کرای سخن نکند و هرچ سخن حقّ است عزوجل به عبارت درنیاید اِنّ اللّه تعالی اجلٌّ من اَن یوصَف بوصفٍ اویذکر بذکرً.



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، شیخ در مجلس به ناپایداری دنیا و شرایط دشواری که بر انسانها میگذرد، اشاره میکند. جوانی از شیخ میخواهد که نکتهای بیاموزد و شیخ در پاسخ، به او میگوید که هر سخنی که به حقیقت نزدیک باشد، نمیتواند به راحتی بیان شود. او یادآوری میکند که خداوند بزرگتر از آن است که با واژهها توصیف شود و هر آنچه که از حقیقت دور باشد، ارزش بیان ندارد. این گفتگو نشاندهندهٔ نامتناهی بودن حقیقت و محدودیت توانایی انسان در درک و بیان آن است.
هوش مصنوعی: روزی شیخ در جمعی سخن میگفت و به نوبت گفت که زمانی خواهد آمد که هیچکس نتواند در جایگاه خاصی نشسته و در صومعه پنج روز آرامش یابد یا در مسجد یک روز سکونت کند. سپس شیخ داستان جوانی را نقل کرد که به نزد پیر رفت و از او خواست تا سخنی برایش بگوید. پیر لحظهای فکر کرد و سپس پاسخ داد که آیا جوان منتظر جواب است؟ جوان گفت بله. پیر ادامه داد که هر چه از حق تعالی دور باشد، قابل بیان نیست و هر چه حقیقت دارد، نمیتوان به طور کامل در کلمات گنجاند. او اشاره میکرد که خداوند برتر از آن است که بتوان او را به وصفی محدود کرد یا با کلامی خاص ذکر کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.