محمد بن منور
»
اسرار التوحید
»
باب دوم - در وسط حالت شیخ
»
فصل دوم - حکایاتی که بر زبان شیخ رفته
»
حکایت شمارهٔ ۵۹
شیخ را قدس اللّه روحه یک روز قبضی بود، از میهنه قصد سرخس کرد چنانک سنت او بود. چون بدست کرد رسید لقمان را دید. لقمان گفت ای بوسعید کجا میروی؟ گفت دلم تنگ است به سرخس میروم. گفت چون به سرخس رسی خدای سرخس را از ما سلام گویی!



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این حکایت، شیخ به قصد سفر به سرخس میرود و در راه با لقمان ملاقات میکند. لقمان از او میخواهد که وقتی به سرخس رسید، به خداوند آن منطقه سلام بگوید. این دیدار نشاندهندهٔ ارتباط عمیق و توأم با محبت شیخ و افرادی است که در مسیر او قرار میگیرند، و نیز نشاندهندهٔ توجه و ارادت لقمان به خداوند است.
هوش مصنوعی: شیخ که روحش در آرامش باشد، یک روز تصمیم گرفت از وطنش به سرخس برود، همانطور که همیشه انجام میداد. در مسیر، لقمان را ملاقات کرد. لقمان از او پرسید: "ای بوسعید، کجا میروی؟" بوسعید پاسخ داد: "دلم گرفته و به سرخس میروم." لقمان گفت: "وقتی به سرخس رسیدی، به خداوند سرخس از طرف ما سلام بده!"
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.