عشقت زهم برآورد یاران مهربان را
از همچو مرگ بگسست پیوند جسم و جان را
تا طرح هم زبانی با این و آن فکندی
کردند تیز برهم صد همزبان زبان را
از لطف عام کردی در بزم خاص با هم
در نیم لحظه دشمن صد ساله دوستان را
جمعی که با هم اول بودند راست چون تیر
در کینهٔ هم آخر کردند زه کمان را
باد ستیزه برخاست وز یکدیگر جدا کرد
مانند دود آتش اهل دو دودمان را
شهری ز آشنایان پر بود ای یگانه
بیگانه کرد عشقت از هم یگان یگان را
صد دست عهد با هم دست تو از کناره
شمشیر بر میان زد پیوند این و آن را
ما با کسی که بودیم پیوسته بر در مهر
باب النزاع کردیم آن طرفه آستان را
با محتشم رفیقی طرح رقابت افکند
کی ره به خاطر خود میدادم این گمان را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق میپردازد که باعث جدایی و درگیری میان دوستان و یاران میشود. او به آسیبهایی اشاره میکند که عشق بر پیوندهای انسانی وارد میکند و وضعیت دشوار و دردناک ایجادشده را توصیف میکند. شاعر همچنین به تضاد میان دوستی و دشمنی در روابط میان افراد اشاره میکند که عشق به معضلی برای آنها تبدیل شده است. در نهایت، او به وضعیت خود و دوستانش مینگرد و از نارضایتیاش از این جداییها و رقابتها میگوید.
هوش مصنوعی: عشق تو باعث شد که دوستان مهربان به دوری از هم بیفتند و پیوندهای جسم و روح مانند مرگ از هم جدا شوند.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی کسی میخواهد با دیگران ارتباط برقرار کند و با آنها همزبان شود، ممکن است برخی از گفتمانها و گفتوگوها به این شکل تند و چالشبرانگیز پیش بروند. به عبارتی، در ایجاد رابطه و تبادل نظر میان افراد، ممکن است گفتارها به سرعت و تندی شکل بگیرد و به دنبال آن همزبانی و همفهمیها ایجاد شوند.
هوش مصنوعی: تو با بخشش و مهربانیات در جمع خاص، به طور ناگهانی دشمنی که سالها طول کشیده بود را به دوستی تبدیل کردی.
هوش مصنوعی: گروهی که در ابتدای کار با هم متحد بودند، در نهایت مانند تیرهایی که از کمان پرتاب میشوند، برای یکدیگر کینه و دشمنی ایجاد کردند.
هوش مصنوعی: باد طوفانی به وجود آمد و افراد دو خانواده را که به هم وابسته بودند، از یکدیگر جدا کرد، مانند دودی که از آتش برمیخیزد.
هوش مصنوعی: شهری مملو از آشنایان بود، اما عشق تو باعث شد که آنها را از هم جدا کند و یگانه و بیگانه کند.
هوش مصنوعی: صد دست به چنگ آمدهاند تا دست تو را به کنار شمشیر بزنند و ارتباط این و آن را قطع کنند.
هوش مصنوعی: ما همیشه با کسی که بودیم، در کنار هم درباره موضوعی که مشکلساز شده بود، بحث و گفتگو کردیم و به درِ آن مکان همیشه سر میزدیم.
هوش مصنوعی: من با دوست باوقارم رقابتی آغاز کردم، زیرا در آن زمان به این فکر بودم که آیا میتوانم او را تحت تأثیر قرار دهم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای میرآب بگشا آن چشمه روان را
تا چشمها گشاید ز اشکوفه بوستان را
آب حیات لطفت در ظلمت دو چشم است
زان مردمک چو دریا کردست دیدگان را
هرگز کسی نرقصد تا لطف تو نبیند
[...]
گفتی ز دل برون کن غمهای بیکران را
تو پیش چشم و آنگه جای گله زبان را
تا دل ز من ببردی از ناله شب نخفتم
ای دزد، بشنو آخر فریاد پاسبان را
بگذشت از نهایت بی خوابی من، آری
[...]
گر عاشقی فدا کن در ره عشق جان را
دانم که این دلیری نبود چو تو جبان را
خود چون تو بی بصارت نکند چنین تجارت
زیرا که آن حرارت نبود فسردگان را
ای شیخ گربه زاهد وز بهر نان مجاهد
[...]
ای چشم تو کشیده، ابروی چون کمان را
تیری که میگشایی، از ما طلب نشان را
آن دم که تیر غمزه، بر بیدلان گشایی
مرغ از هوا در آید، از بهر جان فشان را
من در میان جانت، چون نی کمر ببستم
[...]
از هر که گلبن بینند روی جان را
پنهان کجا توان کرد خورشید آسمانرا
اعیان ثابته هست اسمای حضرت حق
دیدم همه مسماست کردم عیان عیان را
روحی دمید در تن گفت او نفخته فیه
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.