آینهٔ جان به جز آن روی نیست
سلسلهٔ دل به جز آن موی نیست
رخ اگر اینست که آن ماه راست
روی دگر ماه وشان روی نیست
قد اگر این است که آن سرور است
سرو سهی را قد دلجوی نیست
نکهت اگر نکهت گیسوی اوست
یک سر مو غالیه را بوی نیست
گر سخن اینست که او میکند
در همهٔ عالم دو سخنگوی نیست
خوی بد از فتنهگریهای اوست
یار به از دلبر بدخوی نیست
محتشم از جان چو سگ کوی اوست
آه چرا بر سر آن کوی نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی معشوق میپردازد و به مقایسه او با دیگر زیباییها و دلانگیزیها میپردازد. او تأکید میکند که هیچ زیبایی دیگری به پای زیبایی و جذابیت محبوبش نمیرسد. از او به عنوان محبوبی بینظیر یاد میکند و نشان میدهد که تمام دلخوشیها و آرزوها در وجود او خلاصه میشود. در نهایت، شاعر از دوری و جدایی از این محبوب شکایت میکند و ابراز اشتیاق به حضور او مینماید.
هوش مصنوعی: این شعر به این معناست که در دل و جان انسان، آنچه که واقعاً زیبا و باارزش است، تنها زیبایی یک چهره خاص و دلرباست. در واقع، جان و دل انسان تنها به خاطر آن صفات و ویژگیهای خاص که در آن چهره وجود دارد، جلب زیبایی و توجه میکنند و این زیبایی به مانند موهایی است که در زنجیرهای از دل و احساسات به هم متصل میشود.
هوش مصنوعی: اگر این چهره زیبا باشد، پس دیگر چهرههای ماهروی مثل آن وجود ندارند.
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد قد و قامت کسی به زیبایی و تماشایی باشد، پس آن سرور (معشوق) به اندازهای زیباست که دیگر هیچ دلجویی (حمایت و تسلّی) به اندازه او نمیتواند وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر عطر و بوی خوش او به خاطر گیسوانش است، یک تار موی او هم به اندازهای خوشبو نیست که بتواند عطر غالیه را برساند.
هوش مصنوعی: اگر موضوع این است که او در تمام دنیا تنها یک سخنگو دارد، دیگر هیچ سخنگوی دیگری وجود ندارد.
هوش مصنوعی: بدیهای او نتیجه نیرنگها و فتنهگریهایش است؛ بهتر است که دوست داشته باشی تا اینکه با دلبر بدخوی در ارتباط باشی.
هوش مصنوعی: محتشم به خاطر عشق و وابستگیاش به آن محل، مانند سگی وفادار به صاحبش است. او از اینکه نمیتواند در آنجا حضور داشته باشد، حسرت میخورد و افسوس میزند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از تو بریدن صنما روی نیست
زانکه چو رویت به جهان روی نیست
تا تو ز کوی تو برون رفتهای
کوی تو گویی که همان کوی نیست
گرچه غمت کرد چو مویی مرا
[...]
به ز خرابی چو دگر کوی نیست
جز بخرابی شدنم روی نیست
گرچه فلک شکل و ملک خوی نیست
کینه کش و کج رو و بیروی نیست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.