آن شاه ملک دل ستم از من دریغ داشت
دریای لطف بود و نم از من دریغ داشت
صدنامهٔ بیدریغ رقم زد به نام غیر
وز کلک خویش یک رقم از من دریغ داشت
اغیار را به عشوهٔ شیرین هلاک کرد
وز کینهٔ زهر چشم هم از من دریغ داشت
صد بار سرخ شد دم تیغش به خون غیر
این لطفهای دم به دم از من دریغ داشت
با مدعی که لایق بیداد هم نبود
صد لطف کرد و یک ستم از من دریغ داشت
من جان فشاندم از طمع بوسهای بر او
او توشه ره عدم از من دریغ داشت
کردم گدائی نگهی محتشم ازو
آن پادشاه محتشم از من دریغ داشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از معشوق خود که به او ظلم میکند، شکایت دارد. او به تمسخر و بیاعتنایی معشوق نسبت به خود اشاره میکند و میگوید که او به دیگران لطف و محبت میکند، در حالی که از او دریغ میدارد. شاعر احساس ناامیدی و ناکامی را در این عشق تحمل میکند و از بیتوجهی معشوق به خود و محبتهایش شکایت میکند. در نهایت، شاعر به مقام گدایی در عشق او اعتراف میکند و به شدت از کمتوجهی معشوقش رنج میبرد.
هوش مصنوعی: آن پادشاه که دل مرا تحت فشار قرار داد، از من محبت و بخشش را دریغ کرد، حال آنکه لطف او همانند دریا بود و نمیتوانست از من کم کند.
هوش مصنوعی: او بسیاری نامههای خوب و ارزشمند نوشت و همه را به نام دیگران ثبت کرد، اما یک نوشته از خود را برای من نگذاشت.
هوش مصنوعی: دیگران را با ناز و دلربایی خود به وادی هلاکت کشاند و از کینه و حسد، چشمان خود را به روی من بست.
هوش مصنوعی: او بارها به دلیل ضربههای مهلکش شرمنده و خونین شده، اما از این همه مهربانی و لطفی که هر لحظه به من نشان میدهد، دریغ میورزد.
هوش مصنوعی: در مقابل کسی که حتی شایسته ظلم هم نبود، او با مهربانی رفتار کرد و از من حتی یک ظلم هم دریغ کرد.
هوش مصنوعی: من برای بهدست آوردن یک بوسه از او جانم را فدای کردم، اما او از من حتی یک یادگاری هم دریغ کرد.
هوش مصنوعی: من از شخص با احترام و بزرگمنشی درخواست توجه و نگاهی کردم، اما آن پادشاه بزرگ و محترم این توجه را از من دریغ کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عیسی لب است یار و دم از من دریغ داشت
بیمار او شدم قدم از من دریغ داشت
آخر چه معنی آرم از آن آفتابروی
کو بوی خود به صبحدم از من دریغ داشت
بوس وداعی از لب او چون طلب کنم
[...]
آب حیات من که نم از من دریغ داشت
خاک رهش شدم، قدم از من دریغ داشت
من هر شبی نشسته ز هجرش به روز غم
او پرسشی به روز غم، از من دریغ داشت
گه گه به بوی او شدمی زنده پیش ازین
[...]
ساقی لب تو این کرم از من دریغ داشت
میها که داشت یک دو دم از من دریغ داشت
بنمود صد گرم به حریفان هزار حیف
بوسی دو نیز بر قدم از من دریغ داشت
دی گفتمش بگز لب خود را به من بده بر
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.