با رقیب آمد و این غمکده را در زد و رفت
در نزد، آتش غیرت به دلم در زد و رفت
جست برقی و به جان طمع آتش زد و سوخت
دی که ساغر زده از کلبهٔ من سر زد و رفت
آتشی سر زد و شد شمع طرب خانهٔ دل
مرغ جان آمد و گرد سر او پر زد و رفت
میزد او خود درِ صحبت چو من از بیصبری
درِ تکلیف زدم بر در دیگر زد و رفت
خواستم در سرمستی شَومَش دامنگیر
ناگهان سر زد و دامن به میان بر زد و رفت
آن که ساغر زده از مجلس غیر آمده بود
وه که در مجلس ما سنگ به ساغر زد و رفت
آشکارا به رخ خاکی من پای نهاد
سکهٔ مهر من غم زده بر زر زد و رفت
ملتفت گرچه به بسمل شدن صید نشد
ناوک افکند و دوید از پی و خنجر زد و رفت
گفتمش مرغ دلم راست به پا رشتهٔ دراز
گرهی بر سر آن زلف معنبر زد و رفت
داغدار تو چنان ساخت که سوزش نرود
زان تعافل که برین سوخته اختر زد و رفت
این بتر بود که نامد دگر آن آفت جان
که ره محتشم بی دل ابتر زد و رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از غم و حسرتی که به خاطر جدایی معشوق به دل دارد سخن میگوید. او با ذکر لحظاتی از عشق و سختیهایی که در دوری معشوق تجربه کرده، به توصیف آتش غیرت و درد ناشی از عشق میپردازد. معشوق گاهی به سراغ او میآید اما همیشه به سرعت میرود، و این رفتنها بر دلتنگی او میافزاید. در نهایت، شاعر احساس میکند که جدایی و غم تا ابد با او خواهد بود و هیچگاه به آرامش نخواهد رسید.
هوش مصنوعی: رقیب وارد شد و در این مکان غمگین را زد و رفت، سپس به دل من، که پر از غیرت بود، هم سرک کشید و رفت.
هوش مصنوعی: برق ناگهانی به جانم طمع ورزید و باعث سوختن من شد، در دیماه که جام می از کلبهام بیرون آمد و رفت.
هوش مصنوعی: آتشی روشن شد و به چراغ شادی دل تبدیل گشت. جان مرغی در اطراف آن پرواز کرد و سپس پرواز کرد و رفت.
هوش مصنوعی: او بهدلیل بیصبری خود، هنگامی که در صحبت بود، به در دیگری زد و رفت.
هوش مصنوعی: خواستم در حال شادی و سرخوشی به او نزدیک شوم، اما ناگهان او خود را کنار کشید و از دسترس من خارج شد و رفت.
هوش مصنوعی: کسی که از جمعهای دیگر مشغول نوشیدن بود، در مجلس ما هم آمد و گویی با بیاعتنایی به مجلس ما، سنگی به ساغر ما انداخت و رفت.
هوش مصنوعی: شخصی به وضوح بر زمین من پا گذاشت و سکهٔ عشق من که به خاطر غم و اندوه آسیب دیده بود، بر روی طلا گذاشت و رفت.
هوش مصنوعی: با اینکه متوجه نشد که هدفش در خطر است، تیر را پرتاب کرد و دنبال شکار دوید و با خنجرش حمله کرد و سپس رفت.
هوش مصنوعی: به او گفتم که دل من همچون پرندهای است که به سختی در بند و دراز کشیده شده است. او چند گره بر سر آن زلف زیبا زد و بیخبر از من رفت.
هوش مصنوعی: دلشکسته از غم تو چنان شد که آن سوزش هیچگاه از یاد نرود. همانطور که ستارهای سوخته به این سو آمده و رفته است.
هوش مصنوعی: این شخص ناقص و ناکام بود که دیگر نیامد، آن بلا و آفت جان که با شکوه و عظمت بدون دل و وجودش را ترک کرد و رفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چنگم از زلف به دل آن بت دلبر زد ورفت
بود شهبازی وخود رابه کبوتر زد و رفت
آن مه چارده آیا ز کجا کردطلوع
که ز رخ طعنه به خورشیدمنور زد ورفت
که بدآن ترک وچه کین داشت که ناگه ز کمین
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.