چابکسواری آمد و لعبی نمود و رفت
نی نی عقابی آمد و صیدی ربود و رفت
آن آفتاب کشور خوبی چو ماه نو
ظرف مرا به آن می تند آزمود و رفت
نقش دگر بتان که نمیرفت از نظر
آن بت به نوک خنجر مژگان زدود ورفت
تیری که در کمان توقف کشیده داشت
وقت وداع بر دل ریشم گشود و رفت
حرفی که در حجاب ز گفت و شنود بود
آخر به رمز گفت و به ایما شنود و رفت
از بهر پای بوس وداعی که روی داد
رویم هزار مرتبه بر خاک سود و رفت
افروخت آخر از نگه گرم آتشی
در محتشم نهفته برآورد دود و رفت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف لحظات گذرا و آثار آنها میپردازد. ابتدا از سواری چابک و صید عقاب میگوید که نشاندهندهی زیبایی و زودگذری زندگی است. سپس به تمثیل آفتاب زیباییها و بتان میپردازد که همگی با زودگذری خود، احساسی عمیق از فقدان را در دل او بهجا میگذارند. شاعر از وداعهای دردناک و تأثیر آن بر دل ریشیدهاش صحبت میکند و در نهایت، به صدای دور افتادهای اشاره میکند که هرچند کوتاه است، اما در وجود او تأثیر عمیقی بهجا میگذارد. این شعیر در نهایت به احساس آتش و دود ناشی از غم و یاد معشوق میرسد.
هوش مصنوعی: یک شترقو در دشت به سرعت آمد و با هنرنمایی خود چند لحظهای خود را نشان داد و سپس رفت. در حالی که یک تخته پرنده هم به دنبال شکارش آمد و او هم به آرامی ناپدید شد.
هوش مصنوعی: خورشید آن دیار خوبان، همانند ماه نو، ظرف من را با محبت آزمایش کرد و سپس رفت.
هوش مصنوعی: این بیت بیان میکند که آن معشوق با چشمان زیبا و نافذش تأثیر زیادی بر دیگران دارد و به محض اینکه به آنها نگاه میکند، همه چیز را تحتالشعاع خود قرار میدهد و میبرد. به عبارتی، جلوهگری او باعث میشود که همه زیباییهای دیگر به فراموشی سپرده شوند.
هوش مصنوعی: تیر کمان در زمان جدایی بر قلب شکستهام فرود آمد و رفت.
هوش مصنوعی: حرفی که در پردهای از سکوت و پنهانکاری بود، در نهایت به صورت رمز و نشانهای بیان شد و شنیده شد و از میان رفت.
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه در لحظه وداع و خداحافظی که پیش آمد، بارها بر زمین افتادم و خاک را بوسیدم.
هوش مصنوعی: در نهایت، از نگاه پرحرارت او آتش روشن شد، و از این آتش مخفی، دودی به هوا رفت و ناپدید شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
شرمندهام که روی دلی چون نمود و رفت
صد سرزنیش ز ناکسی من شنود و رفت
بهر فریب ساده دلان، مست ناز من
از بزم غیر آمد و خود را نمود و رفت
شد قحط آرزو به دل زود قانعم
[...]
دوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت
آمد بناز، بوسه ای از من ربود و رفت
یک جرعه داد، ساخت مرا تشنه کام تر
دردی، بدردهای دل من فزود و رفت
سرمست از می آمد و سرخوش نشست و رفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.