دادم از دست برون دامن دلبر به عبث
به گمانهای غلط رفتم از آن در به عبث
چهرهٔ عصمت او یافت تغییر به دروغ
مشرب عشرت من گشت مکدر به عبث
تیره گشت آینهٔ پاکی آن مه به خلاف
شد سیه روز من سوخته اختر به عبث
بود در قبضهٔ تسخیر من اقلیم وصال
ناکهان باختم آن ملک مسخر به عبث
وصل هر نقد که در دامن امیدم ریخت
من بی صرفه تلف ساختم اکثر به عبث
جامهٔ هجر که بر قامت صبر است دراز
بر قد خویش بریدم من ابتر به عبث
محتشم گر نشد آشفته دماغت ز جنون
به چه دادی ز کف آن زلف معنبر به عبث



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از ناکامی و درد فراق عشق سخن میگوید. او با چهره معصوم محبوب به اشتباه قضاوت میکند و این قضاوت نادرست باعث میشود که زندگیاش تلخ و تیره شود. شاعر از دست دادن فرصتهای عاشقانهاش را حس میکند و میگوید که محبت و وصال را بیفایده از دست داده است. او به ناکامیاش در حفظ عشق و خوشبختی اشاره میکند و در نهایت به خود میگوید که چرا این زلزله احساسات را از دست داده است.
هوش مصنوعی: من دامن محبوبم را به آسانی از دست دادم و بیهوده با فکرهای اشتباه خود به آنجا رفتم.
هوش مصنوعی: چهرهٔ معصومیت او دگرگون شد و به خاطر دروغ من، لذتم به بیهودهای تیره گشت.
هوش مصنوعی: آینهٔ پاکی آن ماه تیره و تار شد و روزهای شوم من هیچگاه بهبود نیافت و تلاشهایم بیفایده بود.
هوش مصنوعی: در اختیار من بود سرزمین وصال، اما ناگهان آن ملک را بیفایده از دست دادم.
هوش مصنوعی: هر چیزی که در دامن امیدم به دست آوردم، بیهوده و بیثمر صرف کردم و بیشتر آن را تلف کردم.
هوش مصنوعی: من لباس جدایی را که بر قامت صبر بُزرگ شده بود، با قد خودم بُریدم؛ اما این کار بیهوده و بیفایده بود.
هوش مصنوعی: اگر محتشم دیوانه نشد و از عشق آشفته نگشت، پس چرا به سادگی زلف زیبای او را بیهوده از دست دادی؟
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.