آن پری بگذشت و سوی ما نگاهی هم نکرد
کشت در ره بیگناهی را و آهی هم نکرد
صبر من کاندر عیار از هیچ کوهی کم نبود
هم عیاری در هوای او نگاهی هم نکرد
برق قهر او که کشت غیر را سالم گذاشت
در ریاض ما مدارا با گیاهی هم نکرد
بر سر من بود ازو سودای لطف دائمی
او سرافرازم به لطف گاه گاهی هم نکرد
سر گران گشت از می و بر خوابگاه سر بماند
وز سر دوش اسیران تکیه گاهی هم نکرد
دل که کرد از قبله در محراب ابروی تو رو
از سر بیداد گویا عذر خواهی هم نکرد
محتشم زلفش به من سر در نیارد از غرور
ترک ناز و سرکشی با من سیاهی هم نکرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر از پری زیبایی سخن میگوید که بدون توجه به او از کنار میگذرد و این بیتوجهی او را آزرده خاطر میکند. او از صبر و استقامت خود در عشق میگوید و حسرت میخورد که محبوبش هیچگاه نگاهی به او نینداخته است. شاعر به قهر و خشونت عشق اشاره میکند که بیرحمانه دیگران را میکشد، در حالی که او را رها میکند. در نهایت، او به سرنوشت خود و عجز در برابر زلف و زیبایی آن پری اشاره میکند که هیچ گاه از سرکشی و ناز خود کوتاه نمیآید، و این امر او را بیشتر دچار درد و غم میکند.
هوش مصنوعی: آن پری از کنار ما گذشت و حتی به ما نگاهی نکرد. او باعث نابودی بیگناهی شد و حتی آهی نکشید.
هوش مصنوعی: صبر من هرگز از هیچ کوهی کمتر نبود، اما هیچ همدلی هم در آرزوی او نداشتم.
هوش مصنوعی: برق خشم او، که دیگران را نابود کرد، در باغ ما به گونهای عمل کرد که حتی با گیاهی هم مدارا نکرد.
هوش مصنوعی: عشق و محبت او همیشه بر سرم بوده و من به خاطر لطفش همیشه سرافراز و شاداب هستم، حتی اگر او گهگاهی لطفش را از من دریغ کند.
هوش مصنوعی: سر او به دلیل نوشیدن می سنگین و غمگین شده و بر روی بالشت خوابش مانده است. همچنین سر او بر شانه اسیران تکیه نمیکند و از آنها فاصله دارد.
هوش مصنوعی: دل از محبت تو به سمت تو آمده و در برابر زیبایی ابرویت قرار گرفته، اما با وجود این، گویا از دلخوری و بیداد تو عذرخواهی هم نکرده است.
هوش مصنوعی: محتشم، زلف او به خاطر غرورش به من وصل نمیشود و در حین ناز و خودرأییاش، حتی سیاهچشمی هم نکرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
وه که آن سلطان به مظلومان نگاهی هم نکرد
وز تکبر گوش سوی دادخواهی هم نکرد
بهر پابوسی به راهش سالها بودیم خاک
هرگز آن بدخو گذر بر خاک راهی هم نکرد
دل که می زد لاف صبر از ماه رویش سالها
[...]
کشته ی عشقت ننالید از تو، آهی هم نکرد
وقت جان دادن نزد حرفی، نگاهی هم نکرد
آنچه کردی، با چو من درویش، از جور ای پسر
راست گویم، با گدایی پادشاهی هم نکرد
آنکه یک دم نیستم غافل ز یادش، دمبدم
[...]
قاتل من ترک قتل بی گناهی هم نکرد
ریخت خون بی گناهی را که آهی هم نکرد
نه همین داد کس آن بیداد گر سلطان نداد
گوش بر فریاد داد دادخواهی هم نکرد
خاک راه او شدم شاید که بر من بگذرد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.