دی باد چو بوی تو ز بزم دگر آورد
چون مجمرم از کاسهٔ سر دود برآورد
از داغ جنون من مجنون خبری داشت
هر لاله که سر از سرخاکم به درآورد
شیرین قدری رخش وفا راند که فرهاد
با کوه غمش دست به جان در کمر آورد
در بادیه سیل مژهام خار دمایند
تا ناقهٔ او بر من مسکین گذر آورد
هرچند فلک طرح جفا بیشتر انداخت
در وادی عشق تو مرا بیشتر آورد
امید که از شاخ وصالت نخورد بر
ای نخل مراد آن که مرا از تو برآورد
بر محتشم از چشم خوشت چون نظر افتاد
خوش حوصلهای داشت که تاب نظر آورد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و دلی پر درد سخن میگوید و طعمی از اندوه و longing دارد. او با تشبیه احساس خود به شعلهای از عواطف و جنون اظهار میکند که حتی در دوری معشوق نیز این احساسات نسبت به او قویتر میشود. در ادامه، به وفا و زیبایی معشوق اشاره کرده و حسرتهای دل را به تصویر میکشد. همچنین، او آرزو میکند که از نخل آرزوهایش میوهای به دست آورد و در نهایت به لحظهای اشاره میکند که چشمان زیبای معشوقش بر او میافتد و این نگاه برایش امیدوارکننده و خوشایند است.
هوش مصنوعی: در روزی که بادی به مشامم بویی شبیه به تو داد، مانند اینکه از کاسهٔ سرم بخار و دود برمیخیزد.
هوش مصنوعی: هر لالهای که از خاک بیرون میآید، از عشق و دیوانگی من خبر دارد و به نوعی از درد و رنج من باخبر است.
هوش مصنوعی: شیرین به قدری زیبا و وفادار بود که فرهاد برای رسیدن به او و مقابله با غمهایش، جانش را به خطر انداخت و سختیهای زیادی را تحمل کرد.
هوش مصنوعی: در بیابان، اشکهای من مانند سیل جاری است، تا اینکه شتر او از کنار من، این مسکین، عبور کند.
هوش مصنوعی: هرچند سرنوشت بر من سختی و ظلم بیشتری روا داشته، اما عشق تو مرا به سوی خود بیشتر جذب کرده است.
هوش مصنوعی: امید دارم که از پیوند عشق تو، روح من به سمت خواستههای واقعیام برود و مرا از خودت دور نسازد.
هوش مصنوعی: وقتی که نگاه تو به محتشم افتاد، او از خوشحالی به اندازهای آرام بود که توانست این نگاه را تحمل کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از مخزن دل دیده هر آن دُر که بر آورد
چون مردمیی داشت روان در نظر آورد
المنّة لله که صبا گرچه دلم برد
بر بوی توام آمد و از جان خبر آورد
کس نیست که آرد ز توام شربت دردی
[...]
اینها چه که از پرده هستیم برآورد
از بندگی خاطر خویشم بدر آورد
جانی که سر از روزن فتراک برآورد
از گرد گریبان بقا سر بدر آورد
امید که دولت ز درش بیخبر آید
هر کس به من از آمدن او خبر آورد
دیگر نکند خیر به محراب عبادت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.