بزم برهم زدهای ای دل بر خشم به جوش
چشم از جنگ بغو غالب از اعراض خموش
گرمیش شعله فروزان ز رخ ماه شعاع
تلخیش زهر چکان از دو لب زهر فروش
خواب بیهوشی و کیفیت مستی ز سرش
جسته از پرزدن مرغ سراسیمه بهوش
ضبط بیتابی خود کرده ولی در حرکت
پیرهن زان تن و اندام و قبا زان بر و دوش
داغ دلهای فکار از حرکاتش به خراش
مرغ جانهای نزار از سکناتش به خروش
سخنی کامده از حوصلهٔ ناطقه بیش
لب فرو بستنش از نطق فروبسته بگوش
محتشم هرکه خورد باده به دشمن ناچار
کند آخر می اعراض بدین مرتبه نوش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با دلواپسی از حالت درونی خود سخن میگوید. او به شدت تحت تأثیر جنگ و جدال درونی است و چشمانش از غم و نگرانی به خموشی گرایش یافتهاند. در عین حال، زیبایی و درخشندگی چهره محبوبش شعلهای از امید و شوق را در دلش روشن میکند، اما تلخی و درد عشقی ناامیدکننده را نیز احساس میکند. او به توصیف حالتی مست و بیتابی میپردازد که در آن کنترل احساساتش را از دست داده و ناتوانی و غم وجودش را آزار میدهد. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که افرادی که در عشق دچار سردرگمی میشوند، عاقبت ناچار به نوشیدن می شوند، حتی اگر در ظاهر از آن فراری باشند.
هوش مصنوعی: ای دل، با احساس خشم و غضب، جشن و سرور را خراب کردهای؛ چشمانت از درگیری و جنگ به جوش آمده، اما در برابر نادیده گرفتن دیگران، ساکت و خاموش ماندهای.
هوش مصنوعی: شعلههای آتشین ناشی از چهره ماه و درخشش آن، گرمی و زیبایی را به تصویر میکشد، در حالی که تلخی و زهرآلودگی از لبان کسی که زهر میفروشد، به چشم میآید.
هوش مصنوعی: حالت غفلت و مستی از سر او رفته و مانند پرواز پرندهای مضطرب به هوش آمده است.
هوش مصنوعی: او توانسته است بیقراری خود را کنترل کند، اما هنوز هم در حرکات بدن و لباسش حس و حالش را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: دلهای پریشان از رفتار او زخم خوردهاند و جانهای ضعیف به خاطر سکوتش دچار تشویش و ناآرامی هستند.
هوش مصنوعی: سخنی آمد که از شدت اندیشه و تحمل ناطق بود، اما چون به حدی رسید که نطقش را متوقف کرد، آن را در گوش خاموش نگه داشت.
هوش مصنوعی: هر کس که مسکرات بنوشد، ناگزیر در پایان، دشمنش را مجبور میکند که از این مرحله بالاتر برود و از او دوری کند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دوش تا روز من از عشق تو بودم به خروش
تو چه دانی که چه بود از غم تو بر من دوش
می زدم آب صبوری زد و دیده بر دل
چون دل از آتش عشق تو برآوری جوش
گاه چون نای بدم از غم تو با ناله
[...]
اندر آورد سپهر از ره تشریف بگوش
حلقه بندگی میراتابک بر غوش
چرخ در گوش کشد حلقه فرمان ورا
دهر مرغاشیه دولت او را بر دوش
تا کله گوشه رسانید ز اقبال بچرخ
[...]
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایام سلامت به جوانمردی کوش
بنده حلقه به گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه به گوش
ای دل از گردش ایام مخالف مخروش
با قضایی که ز تدبیر برون است مکوش
غم بگذشته و اندیشه ی آینده هباست
حال دریاب و مخور بیهُده اندوه می نوش
دوش بگذشت و مبر رنج که نو باز آری
[...]
آن سخن گفتن تو هست هنوزم در گوش
وان شکر خنده شیرین تو از چشمه نوش
گریه می آیدم از دور به آواز بلند
که ازان گریه نمی آیدم آواز به گوش
سر و قد، از چمن سبز به بیرون چه روی؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.