صدامید از تو داشتم در دل
ده که از صد یکی نشد حاصل
دارم ای گل شکایت بسیار
گفتن آن حکایت مشکل
شمع حسنت فروغ هر مجلس
ماه رویت چراغ هر محفل
لالهرویان ز ساغر خوبی
همه سرخوش تو مست لایعقل
مست و خنجر کشی و بیپروا
شوخ و عاشق کشی و سنگین دل
در هلاکم چه میکنی تعجیل
ای طفیل تو عمر مستعجل
پیش پایت نهم سر تسلیم
تا به دست خودم کنی بسمل
از رقیبان خود مباش ایمن
وز اسیران خود مشو غافل
ای به زلفت هزار دل در بند
وی به قدت هزار جان مایل
محتشم داد جان به مهر و وفا
تو همان بیوفا و مهر گسل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوقش سخن میگوید و احساسات خود را نسبت به او به تصویر میکشد. او از درد و شکایت خود میگوید که عشق او ثمرهای ندارد و در عین حال معشوق را به عنوان چراغ مجالس و شادیآفرین محفلها توصیف میکند. شاعر از عواقب عشقش، همچون گرفتاری و هلاکت، ابراز نگرانی کرده و در عین حال به تسلیم در برابر معشوق اشاره میکند. همچنین، به بیوفایی معشوق اشاره میکند و احساس رنج و ناتوانی خود را در برابر آن بیان میکند.
هوش مصنوعی: در دل من صدای تو طنینانداز بود و انتظار داشتم که از دل ده، به دست آوردن یک مورد از صد تلاش، نتیجهای حاصل نشود.
هوش مصنوعی: دارم از تو گل، حرفهای زیادی برای گفتن و از داستانی سخت شکایت دارم.
هوش مصنوعی: زیبایی تو مانند شمعی است که در هر مجلس روشنی میافروزد و چهرهات همچون چراغی است که محافل را روشن میکند.
هوش مصنوعی: زیباییهای لالهروان از جام کمال و زیبایی، همه سرخوش و شاداناند و در نشئهای هستند که عقل را فراموش کردهاند.
هوش مصنوعی: شرابنوش و بدون ترس، شوخطبع و معشوقکش، با دل سنگین و جدی برخورد کن.
هوش مصنوعی: ای کسی که در حال نابودی من هستی، چرا عجله میکنی؟ عمر من در حال گذر است و تو بر آن تاثیر میگذاری.
هوش مصنوعی: به خاطر تو میخواهم سر تسلیم را به پای تو بگذارم تا با دست خودت مرا به مرگ کنی.
هوش مصنوعی: از رقبای خود غافل نباش و نسبت به اسیران خود بیتوجهی نکن.
هوش مصنوعی: تو که زلفت دلهای بسیاری را اسیر کرده و قامتت جانهای زیادی را به خود جلب میکند.
هوش مصنوعی: محتشم با عشق و وفاداری جان خود را فدای تو کرده است، اما تو همان کسی هستی که بیوفایی کرده و محبت را از هم گسستهای.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر ندانی ز زاغور بلبل
بنگرش گاه نغمه و غلغل
ای دو زلفت چو ماه در آخر
وی رخانت چو مشک در اول
احول اکحلی و متفقند
خلق در حسن احول اکحل
شده بار دگر کسی هم جفت
[...]
آمد از حوت برنهاده ثقل
پیشوای ستارگان به حمل
پر لطایف نموده عرض هوا
در طرایف گرفته طول جبل
کرده بر آب و باد و خاک طباع
[...]
نه به ذاتست ساکن هر دل
بلکه لطفش همی کند منزل
جان بیمار در تراقی وتو
میگشائی ز دست او قیفال
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.