من که از ادعیه خوانان دگر ممتازم
از دعای تو به مدح تو نمیپردازم
علم مدح تو بیضا علم افراختنی است
لیک من از عقبت ادعیه میافرازم
روزگاریست که بر دیده و بختت به دعا
بستهام خواب و به بیداری خود مینازم
هست اقبال تو یاور که من ادعیه خوان
کار یک ساله به یک روزه دعا میسازم
خورد و خوابی که درو نیست گزیر آن سان را
من به آن هم ز دعای تو نمیپردازم
سرو را در جسدم تا رمقی هست ز جان
از برایت به فلک رخش دعا میتازم
بر سر لوح ثنا طرح دعا خوش طرحیست
خاصه طرحی که من از بهر تو میاندازم
محتشم تاب و توان باخته در دوستیت
من که بیتاب و توانم دل و جان میبازم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از جایگاه ممتاز خود به عنوان دعاخوانی که از دعاهای خود به مدح محبوب نمیپردازد، سخن میگوید. او مدعی است که علم مدح محبوبش به اندازهای عمیق و افراشته است که نمیتوان به سادگی از آن گذشت. شاعر به دعا و نیایش برای محبوبش ادامه میدهد و اعتقاد دارد که دعاهایش در عمل، کارهای بزرگ را به سرعت انجام میدهند. همچنین، او احساس میکند که تمام وجودش را برای محبوبش در دعا صرف میکند و حاضر است جان و دلش را فدای دوستش کند. در نهایت، او از حال بیتابی و شوق به دعا برای محبوب سخن میگوید.
هوش مصنوعی: من که در دعا خواندن از دیگران برجستهتر هستم، از دعای تو فقط برای ستایش تو استفاده نمیکنم.
هوش مصنوعی: دانش من دربارهی تو تنها ستایش تو را به نمایش میگذارد، اما من از پی دعاهای خودم دست برنمیدارم.
هوش مصنوعی: در این روزها، برای خوشبختی و آیندهات دعا کردهام و به حالتی که در بیداری دارم افتخار میکنم.
هوش مصنوعی: شانس تو پشت و پناههام است؛ کافیه من یک سال دعا کنم، تا در یک روز به نتیجه برسم.
هوش مصنوعی: اگر در دنیایی زندگی کنم که خواب و خوراکی وجود نداشته باشد، باز هم نمیتوانم از دعای تو غافل شوم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که در من رمق و جان وجود دارد، مثل سرو محکم و ایستاده، برای تو در آسمان دعا میکنم و از ته دل آرزو میکنم.
هوش مصنوعی: نقش دعا بر لوح ستایش زیبا و خاص است، به ویژه دعایی که من برای تو مینویسم.
هوش مصنوعی: محتشم در عشق تو دیگر توان و قدرتی ندارد، چون من که برای تو بیتاب و آمادهام، تمام دل و جانم را به تو میسپارم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بی تو چونان زغم هجر تو می بگدازم
که بگوشی نرسد صعب ترین آوازم
کشته عشق توام جای ملامت باشد؟
خود بدین زنده ام انصاف و بدین مینازم
چند بردوخته چشم از تو درم پرده خویش
[...]
از تو با مصلحت خویش نمیپردازم
همچو پروانه که میسوزم و در پروازم
گر توانی که بجویی دلم امروز بجوی
ور نه بسیار بجویی و نیابی بازم
نه چنان معتقدم کهم نظری سیر کند
[...]
به غم خویش چنان شیفته کردی بازم
کز خیال تو به خود نیز نمیپردازم
هر که از نالهٔ شبگیر من آگاه شود
هیچ شک نیست که چون روز بداند رازم
گفته بودی: خبری ده، که ز هجرم چونی؟
[...]
شوخ چشمیم کشد دل که کشد از نازم
همنی دار که خود را بر بار اندازم
من چو شمعم که گرم سوز به پایان برسد
سوختن پیش رخ دوست ز سر آغازم
پیش مردم اگر از دیده نیفتادی اشک
[...]
مدّتی تا به غم حال جهان می سازم
شرح حالی ز سر شوق همی پردازم
چون کبوتر بچه کاو در وطنش انس گرفت
به سر کوی تمنّای تو در پروازم
چند رانی من دلسوخته را از بر خویش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.