افکن گذر به کلبه ما تا بهم رسد
از گرد رهگذار تو کحلی برای چشم
گر در وثاق خاک نشینان قدم نهی
سازند خاک پای تو را توتیای چشم
بیرون مرو ز منزل مردم نشین خویش
ای منزل تو منظر نزهت سرای چشم
از مردمی اگر به حجاب ای مراد دل
پیدا کنم برای تو جائی ورای چشم
از چشم آفتاب برآید گر افکنی
پرتو به خانه دلم از غرفههای چشم
ناید فرو سرم به فلک گر تو سرفراز
آئی فرو به بارگه دل گشای چشم
بر محتشم گذار فکن کز برای توست
گوهر فشانی مژهاش در سرای چشم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد و او را به منزلی که دلتنگ اوست دعوت میکند. او میخواهد با نزدیک شدن به معشوق، چشمهایش را به جمال او آراسته کند و از زیباییهای او بهرهمند گردد. شاعر از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و به او تأکید میکند که حضورش برای دل و جان او بسیار ارزشمند است. همچنین، او به زیبایی و خاص بودن معشوق در زندگیاش اشاره کرده و از بازتاب محبت او در چشمانش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: بیا به کلبه ما گذر کن تا غبار راه تو بر چشمان ما بنشیند و زیبایی ببخشد.
هوش مصنوعی: اگر در جمع زمیننشینان گام برداری، خاک پای تو را چون تیری در چشم میسازند.
هوش مصنوعی: از خانهات بیرون نرو و در میان مردم زندگی کن، زیرا خانهات مکانی زیبا و دلانگیز است که چشمانت را جلب میکند.
هوش مصنوعی: اگر از میان مردم بتوانم به حجاب برسم، ای آرزوی دل، برای تو جایی فراتر از دیدگانم پیدا میکنم.
هوش مصنوعی: اگر نور خورشید بر دل من بتابد، مانند پرتوهایی است که از اتاقهای چشمهایم ساطع میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو با بزرگی و افتخار به نزد من بیایی، هیچ چیزی نمیتواند مانع آن شود که سر من به آسمان نرود و در دل من همواره گشوده میشود، مانند چشمی که در انتظار توست.
هوش مصنوعی: مژههای محتشم به خاطر تو گوهر میبارند و زیبایی او در چشم همه جلوهگر است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای از فروغ روی تو روشن سرای چشم
وی خاک آستان درت توتیای چشم
بیگانه ز آشنایم و از خویش بیخبر
تا شد خیال روی توام آشنای چشم
رفتی ز پیش چشم و نشستی درون دل
[...]
دل گشت خون و داد بگریه سرای چشم
چشمم بلای دل شد و دل شد بلای چشم
از چشم خویش بیتو بجان آمدم بیا
چشم از سرم برون کن و بنشین بجای چشم
دیوانه گشت و باز نیامد بدست من
[...]
ای جای دلنشین تو مهمان سرای چشم
یک دم چراغ دل شو و بنشین به جای چشم
از گریه شبانه فزاید جلای چشم
باشد ز اشک گرم چراغ سرای چشم
اجزای حسن زیر و زبر می شود ز خط
جز پیشگاه جبهه و دولتسرای چشم
از قید خط و زلف امید نجات هست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.