در پرده عشق آهنگ زد ای فتنه قانون ساز کن
صحبت گذشت از زمزمه ای دل خروش آغاز کن
دست خرد کوتاه شد از ضبط ملک عافیت
ای عشق فرصت یافتی بنیاد دست انداز کن
آمد صدای طبل باز از صید گاهی در کمین
شهباز عشقی پر گشودهای مرغ جانپرواز کن
عشق اینک از ره میرسد ای جان به استقبال رو
غم حلقه بر در میزند ای دل برو در باز کن
شد زنده از یک پرسشت تا زندهام مانند من
داری گواهی این چنین رو دعوی اعجاز کن
نوعی که هستی خویش را بنما و بر هم زن جهان
از عهد دیگر دلبران این عهد را ممتاز کن
چون بر مراد محتشم غمگین نواز است آن صنم
ای دل تو نازان شو به غم ای غم تو بر دل ناز کن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و تأثیر آن بر زندگی و احساسات انسانی میپردازد. او از عشق به عنوان نیرویی پرتوان یاد میکند که میتواند انسان را از رنج و غم برهاند و روح را به پرواز درآورد. در عین حال، شاعر از غم و ناامیدی نیز سخن میگوید و از دل میخواهد که خود را در آغوش عشق گم کند و به استقبال آن برود. او عشق را فرصتی برای تحول و دگرگونی معرفی میکند که میتواند زندگی را از یکنواختی خارج کند و به آن معنا ببخشد. نهایتاً، شاعر با تأکید بر زیباییهای عشق و چگونگی کنار آمدن با غم به مخاطب خود یادآوری میکند که عشق را با دلسادگی و ناز بپذیرد.
هوش مصنوعی: در عشق، به مانند یک موسیقی دلنواز شروع کن. ای فریبنده، قوانین جدیدی را برای عشق وضع کن. دیگر بس است از سخنان نرم و آرام؛ اکنون به دل و جان خود، با صدایی بلند و پرشور ادامه بده.
هوش مصنوعی: ای عشق، فرصت پیدا کردی تا به آسانی و بدون مانع، پایههای خوشبختی را برهم بزنی، زیرا خرد و عقل از کنترل و نگهداری آن ناتوان شدند.
هوش مصنوعی: صدای طبل دوباره به گوش رسید، گویی که در جایی منتظر شکار است. ای شهباز عشق، که در دلت شوق پرواز و آزادی را حس میکنی، به پرواز درآ و در پی آن برو.
هوش مصنوعی: عشق اکنون به سوی تو میآید، ای جان، به استقبالش برو. غم در را میکوبد، پس ای دل، در را باز کن.
هوش مصنوعی: به خاطر یک سوال تو، من دوباره زنده شدم و اکنون مانند تو گواهی دارم. حالا میتوانی با چنین رویکردی ادعای شگفتانگیزی بكنی.
هوش مصنوعی: خودت را به نمایش بگذار و باعث تغییر و تحول در دنیا شو. عشقهای این زمانه را از عشقهای گذشته متمایز کن.
هوش مصنوعی: وقتی که آن معشوق زیبا به آرزوهایمان بیاعتنا و غمگین است، ای دل، تو هم ناز کن و به غم و اندوهت با لطافت و عشق آشتی کن.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
مانا که بگشاید دلم، بندی ز گیسو باز کن
گم گشتگان عشق را پنهان یکی آواز کن
غمهاست در هر دل ز تو، هر یک به دیگر چاشنی
ما نیز گرم ذوق غم با هر یکی انباز کن
گو تا مرا در کوی تو سوسند پیش عاشقان
[...]
هان ای مُغَنّی صبح شد برخیز و چنگی ساز کن
ناخن براندامش بزن وز خواب چشمش باز کن
برخاست مرغ صبح خوان برداشت نوبت را فغان
از خواب مستی خیز هان برگ صبوحی ساز کن
ساقی بهنگام صبوح آن جام راحت بخش
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.