خیالش را به نوعی انس در جان من است امشب
که با این نیم جانیها دو جانم در تنست امشب
به صحبت هر که را خواند نهان آرد به قتل آخر
مرا هم خوانده گویا نوبت قتل منست امشب
به کف شمشیر و در سر باده چند اغیار را جوئی
مرا هم هست جانی کِش غرض خونخوردنست امشب
ز بدمستی به مجلس دستم اندر گردن افکندی
اگر من جان برم صدخونت اندر گردنست امشب
سری کز باده بودی بر سر دوش سرافرازان
به هشیاری من افتاده را در دامنست امشب
سرم کوبند اگر چون زر بهم باشد به مهر او
که دل اسرار آن طرفه عیار مخزنست امشب
ز بزم دوست محروم از زبان خود شدم اما
چهها دربارهٔ من بر زبان دشمن است امشب
از آن خلعت که بر قد رقیب از لطف میدوزی
هزارم سوزن الماس در پیراهن است امشب
دمی بر محتشم پیما می دیدار ای ساقی
که ذوقش جرعه خواه از باده مردافکن است امشب



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل، شب را به محفل عشق و محبت نسبت میدهد و حالاتی از دلتنگی و وصال را توصیف میکند. او به معشوق خود اشاره میکند که با وجود دوری، خیال او به شدت در جانش تأثیرگذار است و احساس میکند نوبت به او رسیده که گرفتار عشق و وصال شود. شاعر به غمخوردن از دشمنان و بدگوییهای آنها نیز اشاره دارد و در عین حال، از عجیب بودن حال خود در دسترنج محبت میگوید. در آخر، او از ساقی میخواهد که ذوق اشتیاق را به او هدیه دهد و لحظهای از بادهی عشق را تجربه کند.
هوش مصنوعی: امشب احساس خاصی دارم که وجودم مملو از فکر و خیال اوست. این احساس به قدری عمیق است که حس میکنم دو روح در بدنم وجود دارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که به سخن او گوش دهد، در نهایت به دسیسهای برای کشتن من منجر خواهد شد. به نظر میرسد امشب نوبت من برای قرار گرفتن در این تله است.
هوش مصنوعی: با شمشیر در دست و در حال نوشیدن باده، چرا به دنبال دیگران هستی؟ من هم جانم آماده است و هدفم خونریزی است امشب.
هوش مصنوعی: اگر به خاطر مستی به گردن من دست انداختی، باید بدانی که اگر من بمیرم، تمام خون تو به گردن من خواهد بود. امشب حال و هوای خاصی دارم.
هوش مصنوعی: سر و چهرهای که از نشئگی باده میدرخشد، بر دوش سربازان شجاع و دلیر است، اما حالا من در حالت هشیاری و واقعیت، این زیبایی را در آغوش خود دارم.
هوش مصنوعی: اگر سرم را به زمین بکوبند، اما محبت او در قلبم باشد، برایم مهم نیست. چون دل من مانند خزانهای پر از اسرار است که امشب با زیباییهای خاص خودش در آن نهفته است.
هوش مصنوعی: من از محفل دوست بیبهرهام و زبانم بند آمده، اما میشنوم که دشمنان چه حرفها و اظهاراتی درباره من دارند امشب.
هوش مصنوعی: امشب آن چادری که بابت زیبایی رقیب بر تن میکنی، به قدری زیبا و ارزشمند است که هزاران سوزن الماس در زیر آن پنهان است.
هوش مصنوعی: لحظهای به محتشم نگاه کن ای ساقی، زیرا امشب ذوق و شوق او به قدری است که میخواهد از شراب ناب و دلنشین بنوشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل از نظارهٔ آن گلعذارم گلشنست امشب
چراغ از روغن بادام چشمم روشنست امشب
سپندم خوشهٔ پروین و شمع مهر همزانو
مه نو پاسبان و زهرهام چوبکزنست امشب
وصالم هست اما زَهرهٔ بوس و کنارم نیست
[...]
رخش در غیر و چشم التفاتش در من است امشب
هزارش مصلحت درهر تغافل کردنست امشب
بتی کز غمزه هر شب دیگری را افکند در خون
نگاهی کرد و دانستم که چشمش برمنست امشب
تن و جانم فدای نرگس غماز او بادا
[...]
میم در جام و ماهم تا سحر بر روزنست امشب
دو دستم تا به وقت صبح طوق گردنست امشب
دو چشمم حجله آیین بسته اند از گریه شادی
درو بام از چراغان سرشکم روشنست امشب
شماری تا سحر، دستم به زلف درهمی دارد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.