مرا به دست غم خود گذاشتی رفتی
غم جهان همه بر من گماشتی رفتی
سواد خط مژهام زان فراق نامه سترد
که در وداع بنامم گذاشتی رفتی
دل از وفا به تو میداد دست عهد ابد
ازو تو عهد گسل واگذاشتی رفتی
به غیر حسرت و مردن بری نداد آن تخم
که در زمین دل خسته کاشتی رفتی
لوای هجر که یک چند بود افکنده
تو در شکست غمش برفراشتی رفتی
مرا که ابرش ادبار بد به زین ماندم
تو زین بر ابلق اقبلال داشتی رفتی
دگر به زیستن محتشم امید مدار
چنین که در تب مرگش گذاشتی رفتی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از احساس عمیق غم و اندوه ناشی از جدایی و فراق میگوید. او به یاد میآورد که معشوقش وی را به حال خود رها کرده و غم را بر دوش او گذاشته است. این جدایی باعث خاموشی دل و سوختن عشق او شده و او حس میکند که هیچ امیدی به آینده ندارد. در نهایت، شاعر به ناامیدی از زیستن پرداخته و از بیوفایی معشوقش به شدت متاثر است.
هوش مصنوعی: تو مرا به حال خود رها کردی و رفتی، و حالا تمام غمهای دنیا را بر دوش من گذاشتی و رفتی.
هوش مصنوعی: خط سیاه مژهام به خاطر فراق و جدایی، آن نامهای را پاک کرد که در وقت وداع با نام تو نوشته بودم و تو رفتی.
هوش مصنوعی: دل به تو وفادار بود و برای همیشه با تو پیمان بسته بود، اما تو این پیمان را شکستی و از کنار من رفتی.
هوش مصنوعی: تنها حسرت و درد مرگ به یادگار مانده است از آن بذر که در دل خستهام کاشتی و حالا رفتهای.
هوش مصنوعی: پرچم جدایی که زمانی به خاطر آن ناراحتی کشیدی، حالا برنگرفتهای و رفتهای.
هوش مصنوعی: تو که در زمانی که من دچار مشکل بودم، به سمت یک چیزی زیبا و پر از امید حرکت میکردی، اکنون از پیش من رفتهای.
هوش مصنوعی: دیگر به زندگی محتشم، امیدی نداشته باش مانند اینکه در حال مرگش را به حالش رها کردی و رفتی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.