از باده عیشم بود مستانه به کف جامی
زد ساغر من بر سنگ دیوانه میآشامی
ای هم دم از افسانه یک لحظه به خوابش کن
شاید که جهان گیرد یک مرتبه آرامی
با این همه زهد ای بت در عشق تو نزدیکست
کز مستی و بدنامی بر خویش نهم نامی
گر کار تو در پرهیز پر پیش نمیآید
در وادی رسوائی من پیش نهم گامی
ای بسته زبان از خشم خود گو که نمیباید
با این همه تلخیها شیرینی دشنامی
آن کرد گرفتارم کز زلف بتان افکند
در راه بنیآدم گیرندهترین دامی
با این همه چالاکی ای پیک صبا تا چند
جانی به لب آوردن ز آوردن پیغامی
هنگامه به آن کو بر ای دیو جنون شاید
کان شوخ تماشا دوست سر برکند از بامی
فردا چه شود یا رب کان شوخ به بزم آمد
دیروز به ایمائی امروز به ابرامی
ای سرو چمن مفروش پر ناز که میباید
رعنائی بالا را زیبائی اندامی
در بزم تو این بد نام جان داد و نداد ایام
از دست تواش جامی وز لعل تواش کامی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به حال و هوای مستانه و عشق میپردازد و از سکرات باده و عاطفههای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از تجربیات خود در دنیای عشق و عشق ورزی مینویسد و به چالشها و دشواریهای این مسیر اشاره میکند. او به معشوق خود، که هویت خاصی دارد، نگاهی عمیق و مؤثر دارد و از او میخواهد که لحظاتی از خشم و کینه دوری کند. در این مسیر، او به تناقضات زبان و احساسات انسانی اشاره میکند و پایان شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد که در جشن و بزمها نقش اساسی دارد.
هوش مصنوعی: من از شراب لذت و شادی مستانهام، جامی در دست دارم و ساغر من وقتی بر سنگی میافتد، همچون دیوانهای به مینوشم.
هوش مصنوعی: ای دوست، به او بگو که یک لحظه خوابش ببرد تا شاید جهان برای یک بار هم که شده، آرامشی پیدا کند.
هوش مصنوعی: با وجود تمام زهد و پارساییام، عشق تو برایم نزدیکتر از هر چیز دیگری است، به طوری که از مستی و بدنامیام، نامی بر خود میگذارم.
هوش مصنوعی: اگر در جلوگیری از کارهای نادرست موفق نیستی، من قدمی به سوی سرشکستگی و رسوایی برمیدارم.
هوش مصنوعی: از خشم خود لب فروبند و بگو که نباید با وجود این همه تلخیها، شیرینی حرفهای زشت را بیان کرد.
هوش مصنوعی: آن معشوقی که با زلفهایش مرا به دام انداخت، به گونهای در مسیر زندگی من عمل کرد که گویی بهترین تله را برای شکار انسانها برپا کرده است.
هوش مصنوعی: ای پیک صبا، با وجود اینکه خیلی چالاک و سریع هستی، تا کی باید جانمان را به لب برسانی و از رساندن پیغام خستهام کنی؟
هوش مصنوعی: در زمان شلوغی و هیاهو، به آن شخصی که به دیوانگی میافتد، ممکن است آن دوست بازیگوش و زیرک از بالای بام سرش را بیرون بیاورد و تماشا کند.
هوش مصنوعی: خداوند میداند فردا چه خواهد شد؛ دیروز آن شخص خوشطبع به مهمانی آمد و امروز با حرکتی فریبنده خود را نشان میدهد.
هوش مصنوعی: ای سرو زیبای چمن که با ناز و کرشمه خودت را نشان میدهی، باید بدان که زیبایی تو نتیجه اندامی خوشفرم و دلرباست.
هوش مصنوعی: در مهمانی تو، این شخصi که شهرت خوبی ندارد جانش را قربانی کرد، اما روزها را از دست داده است. او از جام تو سیراب نمیشود و از انگشتری تو بهرهای نمیبرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیر مناجات است ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفتهست بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوان جزا باشد
[...]
سوز تو کجا گیرد، در خرمن هر خامی؟
مرغ تو فرو ناید، ای دوست به هر بامی
مرد ره سودایت، صاحب قدمی باید
کان بادیه را نتوان، پیمود به هر گامی
بد نام ابد کردم، خود را و نمیدانم
[...]
امروز به جد دارم با تو سر دشنامی
ای زشت همه زشتان، ای ننگ همه نامی
مشهوری و مغروری، از راه یقین دوری
جامی بطلب باری، از بهر سرانجامی
از رد و قبول خلق، ای صدر نشین لکلک
[...]
افتاده ام از چشمت در کشور گمنامی
می گریم و می سوزم چون شمع من از خامی
درد تو مرا آورد بالین سرانجامی
ای درد توام درمان در بستر ناکامی
زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی
ساقی بروان جسم برخیز بده جامی
از سیر گل و سروش آسوده بود خاطر
آنرا که سری باشد با سرو گل اندامی
درد غم عشقت را انجام طلب کردم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.