ای رشگ بتان به کج کلاهی
قربان سرت شوم اللهی
تو بسته میان به کشتن من
من بسته کمر به عذرخواهی
روی تو ز باده ارغوانی
رخسارهٔ من ز غصه کاهی
من خورده قسم به عصمت تو
تو داده به خون من گواهی
ماهی تو درین لباس شبرنگ
یا آب حیات در سیاهی
گویند که ماهی و نگویند
وصف مه روی تو کماهی
ابرو بنما و رخ که بینند
در خیمهٔ آفتاب ماهی
ای بر سر تو همای دولت
انداخته سایهٔ الهی
بر محتشم گدا ببخشای
شکرانهٔ این که پادشاهی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیباییهای محبوب خود اشاره میکند و با استفاده از تمثیلاتی مانند کجکلاهی و ماه و آب حیات، حالتی از عشق و شوریدگی را به تصویر میکشد. او خود را در موقعیتی درمانده و در عین حال فدایی محبوبش معرفی کرده و از قدرت و مقام او سخن میگوید. همچنین، ارتباط بین عشاق و الهیات را در قالبی استعاری بیان میکند و از محبوبش میخواهد تا با نمایانی زیباییهایش به دل او آرامش بخشد. در نهایت، شاعر طلب عفوی از محبوب میکند و به نوعی از او میخواهد تا محبت و لطفش را شامل حال او نیز کند.
هوش مصنوعی: ای حسودان زیبا، با کجکلاهیت، من جانم را فدای تو میکنم، مانند کسی که به خدا میسپارد.
هوش مصنوعی: تو تصمیم گرفتهای که مرا نابود کنی و من هم عزم کردهام که از تو عذرخواهی کنم.
هوش مصنوعی: چهرهام از غم به رنگ کاه درآمده، در حالی که تو به دلیل شراب ارغوانی زیبایی خاصی داری.
هوش مصنوعی: من به پاکی تو سوگند خوردهام و تو با خون من گواهی دادهای.
هوش مصنوعی: ماهی تو در این لباس درخشان، یا مانند آب حیات در تاریکی است.
هوش مصنوعی: میگویند که ماهی زیبا است، اما نمیگویند که چهره تو چقدر زیباست، مانند ماهی که در آب میدرخشد.
هوش مصنوعی: چهرهٔ زیبا و ابروهای نازک خود را نشان بده تا آفتاب که در خیمهاش است، ماه را ببیند.
هوش مصنوعی: ای کسی که سرنوشت نیک و خوشبختی بر تو سایه افکنده است و نعمتهای الهی بر تو نازل شده است.
هوش مصنوعی: به محتشم کمک کن و از او تشکر کن، زیرا خداوند به تو مقام پادشاهی عطا کرده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
از قسمت بندگی و شاهی
دولت تو دهی به هر که خواهی
در عشق پدید شد سپاهی
در سایه چتر پادشاهی
بر من بگذشت دی پگاهی
سروی و فرازِ سرو ماهی
زیبا بر و گردن و نغوله
آراسته کاکل و کلاهی
آشوبِ دلی هلاکِ جانی
[...]
ای آنکه تمام هم چو ماهی
با زلف چو چتر پادشاهی
مردم ز برای نقش و زلفت
از دیده برون کشد سیاهی
گر خط سیاه خود ببینی
[...]
چه کم شود ار تو گاه گاهی
در حال دلم کنی نگاهی
دریاب که نیست عاشقان را
جز سایه لطف تو پناهی
از دست جفا و غمزه توست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.