گل چهرهای که مرغ دلم صید دام اوست
زلفش بنفشهایست که سنبل غلام اوست
همسایهام شده مه نو آن که ماه نو
فرسوده خشتی از لب دیوار و بام اوست
صیت سبک عیاری من در جهان فکند
سنگین دلی که سکهٔ تمکین به نام اوست
در مرده جنبش آید اگر خیزد از زمین
آن فتنه زمان که قیامت قیام اوست
هرچند نیست کار دل من به کام من
من خوش دلم به اینکه دل من به کام اوست
برتافته است مدعیم دست اختیار
از بس که بازویش قوی از اهتمام اوست
محروم نیست از شکرستان او کسی
جز محتشم که طوطی شیرین کلام اوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از عشق و زیبایی معشوق خود سخن میگوید و او را برترین جلوهها میداند. معشوق با چهرهای گل مانند و موهایی چون زلف بنفشه توصیف شده است که دل شاعر را اسیر کردهاند. حال و هوای شعر نشاندهندهٔ شادی و رضایت شاعر از عشقش است، حتی اگر دلش به خواستههای خود نرسد. او از قدرت و نفوذ معشوق در زندگیاش میگوید و در نهایت به این نکته اشاره میکند که تنها محتشم از نعمتهای عشق او بینصیب مانده است.
هوش مصنوعی: چهره گل، زیباییاش دل مرا گرفته و زلفهایش مانند بنفشهای است که سنبل به او خدمت میکند.
هوش مصنوعی: همسایهام مانند ماه تازه ظاهر شده است و آن کسی است که ماه نو، تکهای از دیوار و بامش را فرسوده کرده است.
هوش مصنوعی: شهرت و آوازهٔ من به خاطر سبک بالی و آزادگیام در سراسر جهان پخش شده است، در حالی که دل سنگین و سختی که به خاطر اوست، به معنای احترام و ارادت به آن شخص گرانقدر است.
هوش مصنوعی: اگر در دل مردهای حرکتی حس شود، این یعنی زمانی که فتنهای به پا میشود و قیام او همان قیامت است.
هوش مصنوعی: گرچه خواستههای من با خواستههای دلم همسو نیست، اما من خوشحالم که دل من خوشحال است و رضایتش به خاطر دیگری است.
هوش مصنوعی: دست من به دلیل تلاش و کوششی که کردهام، به اندازهای قوی شده که میتواند مدعی باشد.
هوش مصنوعی: هیچکس از لذتهای شکرین او محروم نیست، مگر کسی که خود به شیرینی و دلنوازی کلام او دسترسی ندارد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گسترده در بسیطهٔ آفاق نام اوست
گردون مطیع او و زمانه غلام اوست
خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست
طوبی غلام قد صنوبرخرام اوست
آن قامتست نی به حقیقت قیامتست
زیرا که رستخیز من اندر قیام اوست
بر مرگ دل خوشست در این واقعه مرا
[...]
آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست
جنّت فراز سرو قیامت قیام اوست
گر زانک مشک ناب ز چین می شود پدید
صد چین در آن دو سلسله ی مشک فام اوست
مقبل کسی کش او بغلامی کند قبول
[...]
فرماندهی که خسرو گردون غلام اوست
در بر و بحر خطهٔ شاهی به نام اوست
احوال خلق عالم و ارزاق مرد و زن
قائم به عدل شامل و انعام عام اوست
روی زمین ز شعلهٔ خورشید حادثات
[...]
نقدی ست دل که سکّهٔ محنت به نام اوست
آن طایری که سلسلهٔ عشق دام اوست
با جم چه کار مست خرابات عشق را
چون آب خضر باده و خورشید جام اوست
از محرمان خلوت خاص است هرکه را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.