از باغ جلال ملت آن تازه نهال
کافاق آراست
چون رفت و خرد حساب کمیت سال
از طبعم خواست
گل دستهٔ گلشن جلال افزون دید
کافاق آراست
شد دور درین ولا نهالی ز جلال
وان هم شد راست
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
از باغ جلال ملت آن تازه نهال
کافاق آراست
چون رفت و خرد حساب کمیت سال
از طبعم خواست
گل دستهٔ گلشن جلال افزون دید
کافاق آراست
شد دور درین ولا نهالی ز جلال
وان هم شد راست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر به بیان وفات یکی از شخصیتهای مهم میپردازد و با استفاده از استعارههای باغ و گل، زیبایی و عظمتی که آن شخصیت به جامعه بخشیده را توصیف میکند. شاعر از جوانه زدن و شکوفایی این نهال درخت جلال صحبت میکند و یادآور میشود که فقدان او تأثیر عمیقی بر زندگی و زمانهاش داشته است. در انتها، شاعر به تلخی از دست رفتن این شخصیت سخن میگوید و به اثرات آن بر جامعه و سرنوشت مردم اشاره میکند.
هوش مصنوعی: در باغ زیبایی و عزت ملت، آن نهال جوان و تازه به شکوفایی رسیده است.
هوش مصنوعی: زمانی که او رفت، عقل و تفکر من از من خواست تا مدت سال را محاسبه کنم.
هوش مصنوعی: در میان گلستانی زیبا، گلی ویژه و درخشان مشاهده کرد که بر زیبایی و شکوه آن افزوده بود.
هوش مصنوعی: در این سرزمین، درختی با شکوه و عظمت روییده که به درستی و استقامت ایستاده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سه چیز ببرد از سه چیز تو وصال
از رخ گل و از لب مل و از روی جمال
سه چیز ببرد از سه چیزم همه سال
از دل غم و از رخ نم و از دیده خیال
هر نَعت که از قبیل خیرست و کمال
باشد ز نُعوت ذات پاک متعال
هر وصف که در حساب شرّست و وبال
دارد به قصور قابلیات مآل
در هجر همی بسازم از شرم خیال
در وصل همی بسوزم از بیم زوال
پروانه شمع را همین باشد حال
در هجر نسوزد و بسوزد ز وصال
از حمله سمند تو، ز آسیب نعال
لرزان کند اجزای زمین از زلزال
وز هیبت تیغ تو عدو را مه و سال
الماس رود به جای خون از قیفال
نسگالیده وصال آن مه نیک سگال
افکنده بند با طرب و حسن و جمال؟
هر چند وصال خوش بود در همه حال
خوشتر نبود ز ناسگالیده وصال
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.