گوشوار گوش دوران درةالتاج جهان
قرةالاعیان محمدمؤمن آن عالی گوهر
چون فتاد از موج بحر آفرینش بر کنار
با قدومی از نجوم آسمان مسعودتر
گوهر بحر سعادت خواندمش کان گنج را
تارک ارای قبایل یافت صراف نظر
این هم از اقبال او دیدم که از دریای فکر
چون فروشد عقل کارد در دریای دگر
گوهر بحر سعادت بود یک تاریخ او
تارک آرای قبایل گشت تاریخ دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به مدح میر محمد مؤمن میپردازد و او را گوهر گرانبهایی معرفی میکند که از دریای آفرینش بر کنار آمده است. او به صفات والای میر مؤمن اشاره میکند و او را برتر از نجوم آسمان و معادل با سعادت میداند. در این دیوانگی از نظر و فکر اوست که برای قبایل و تاریخها ارزشی دوچندان قائل میشود و تأثیرات او بر اقبال و عقل را بیان میکند. در نهایت، شاعر از اهمیت وجودی او در تاریخ و سرنوشت انسانها سخن میگوید، بهگونهای که زندگی و فکر او گنجینهای از سعادت و روشنایی است.
هوش مصنوعی: گوشوارهای به گوش زمان، جواهر تاج جهانی است که محمد مؤمن، آن گوهر بلندمرتبه، را معرفی میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که از امواج خلاقیت به کنار آمد، با قد و قامتی که از ستارههای آسمان پرخیروبرکتتر است.
هوش مصنوعی: سعادت را مانند جواهری گرانبها میدانم که تنها افرادی خاص و برجسته میتوانند آن را بشناسند و به دست آورند. کسانی که زیبایی و ارزش واقعی را درک کنند، میتوانند آن گنج را که در دل زندگی نهفته است، پیدا کنند.
هوش مصنوعی: این هم از خوشبختیام بود که دیدم در دریای افکار، عقل مانند کاردی در دریای دیگری غرق میشود.
هوش مصنوعی: در حقیقت، سعادت و خوشبختی همچون یک جواهر گرانبهاست که در دریا نهفته است. به همین دلیل، سرنوشت افرادی که به دنبال سعادت هستند، از دیگران متفاوت میشود و تاریخ این افراد با تاریخ دیگران فرق میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر
جامهای کش ابره از مشکت وز آتش آستر
طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال
و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفهتر
چون تواند دل برون آمد ز بند حلقههاش
[...]
بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر
ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر
گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح
گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر
هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا
[...]
اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر
نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر
اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد
جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟
خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته
[...]
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر
ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست
باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر
ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست
[...]
مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ
لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ
قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ
فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.