میر عالی رتبه آن مهر سپهر عز و جان
در دری قیمت آن دریا دل والاگهر
زبدهٔ آل نبی سید قوامالدین که بود
بینظیر از حسن سیرت در بسیط بحر و بر
چون به آهنگ ریاض خلدو گلزار جنان
بست ازین غم خانه رخت و کرد ازین منزل سفر
میر عالیرتبه یک تاریخ او شد در حساب
در دری قیمت او را گشت تاریخ دگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به رثای شخصیتی بزرگ و عالیمقام میپردازد که به عنوان نمونهای از نیکسیرتی و فضیلت در جامعه شناخته میشود. او را از نسل آل نبی و دارای ویژگیهای بارز اخلاقی توصیف میکند. با ذکر زیباییهای روح و جان او، شاعر غم از دست دادن این فرد بزرگ را بیان میکند و میگوید که فقدانش تاریخ جدیدی را رقم خواهد زد. در نهایت، شاعر بر افتخارات و مقام او تأکید میکند و از رختبرکندن او از این دنیا احساس درد و دلتنگی میکند.
هوش مصنوعی: در اینجا به شخصی با مقام و مرتبه بالا اشاره شده که شخصیت و ارزش او مانند خورشید در آسمان است. وجود او مانند دریا، گرانبها و با ارزش است و دل او نیز از نجابت و شایستگی برخوردار است.
هوش مصنوعی: بهترین و ممتازترین فرد از خاندان پیامبر، آقایی به نام قوامالدین است که از نظر خلق و خوی، در دنیای خشکی و دریا، بینظیر و مثالزدنی است.
هوش مصنوعی: زمانی که به کلام زیبای بهشت و باغهای آن گوش سپرد، از این غم و اندوه، خانهاش را ترک کرد و این مکان را ترک گفت.
هوش مصنوعی: میر، که مقام و مرتبه بلندی دارد، در زمان خودش به عنوان یک تاریخ و یادگار شناخته میشود. در کنار ارزشش در زندگیاش، در گذر زمان نیز قیمت و اهمیت او به نوعی دیگر مورد بررسی قرار میگیرد و به تاریخ دیگری تبدیل میشود.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عارضش را جامه پوشیدست نیکویی و فر
جامهای کش ابره از مشکت وز آتش آستر
طرفه باشد مشک پیوسته به آتش ماه و سال
و آتشی کو مشک را هرگز نسوزد طرفهتر
چون تواند دل برون آمد ز بند حلقههاش
[...]
بر گرفت از روی دریا ابر فروردین سفر
ز آسمان بر بوستان بارید مروارید تر
گه بروی بوستان اندر کشد پیروزه لوح
گه به روی آسمان اندر کشد سیمین سپر
هر زمانی بوستان را خلعتی پوشد جدا
[...]
اصل نفع و ضر و مایهٔ خوب و زشت و خیر و شر
نیست سوی مرد دانا در دو عالم جز بشر
اصل شر است این حشر کز بوالبشر زاد و فساد
جز فساد و شر هرگز کی بود کار حشر؟
خیر و شر آن جهان از بهر او شد ساخته
[...]
ابر سیمابی اگر سیماب ریزد بر کمر
دود سیماب از کمر ناگاه بنماید اثر
ور ز سرما آبدان قارورۀ شامی شدست
باز بگدازد همی قاروره را قاروره گر
ور سیاه و خشک شد بادام تر ، بیباک نیست
[...]
مابَقی فی النّاسِ حُرٌّ
لاٰوَلاٰفی الْجِنّ حُرٌّ
قَدْمَضیٰحُرُّ الْفَریَقیْنِ
فُحُلْو اُلْعَیْشِ مُرٌّ
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.