دلا دقیقه شناسی و نکتهپردازی
ز من مخواه و مجو از درخت خشک ثمر
که از مفارقت خواجه میرزا علیم
چنان ملول کز ادراک من نمانده اثر
ز من اعزه چو تاریخ فوت او جستند
به عون هم نفسان سکهدار گشت این زر
سمی شاه ولایت علی نوشت یکی
نگاشت سرور حاتم نهاد شخص دگر
اگرچه وقت حساب از غبارخانه فکر
یکی زیاد برآمد برون یکی کمتر
به یک عدد که در اول فزود در ثانی
درست گشت دو تاریخ طبع حیلتگر



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به بیان احساسات و نارضایتی خود از جدایی و فقدان دوستان میپردازد. او اشاره میکند که نمیتوان از یک درخت خشک میوهای توقع داشت و از دوری خواجه میرزا علیم که بر او تأثیر منفی گذاشته، به شدت غمگین است. شاعر پس از آن به تأثیرات مرگ و موضوعاتی مانند زمان و سکه داران (شخصیتهای با نفوذ) اشاره میکند و در نهایت به مقایسه زمانهای مختلف و تأثیر آنها بر زندهگی و خاطرات میپردازد. در کل، این شعر منعکسکننده عواطف پیچیده و تفکرات عمیق شاعر درباره زندگی و فقدان است.
هوش مصنوعی: ای دل، از تو نمیخواهم که به دقت و نکتهسنجی بپردازی و از من انتظار نداشته باشی که از درخت بیبار نتیجهای بگیرم.
هوش مصنوعی: از جدایی خواجه میرزا علیم چنان دلگیر و ناراحت هستم که دیگر هیچ اثری از درک و فهم من باقی نمانده است.
هوش مصنوعی: وقتی که عزیزان من از دنیا رفتند، به یاری هم تفکرانم، این طلا به یک سکه تبدیل شد.
هوش مصنوعی: علی به عنوان شاه ولایت قرار گرفته و یک نفر نامهای در این باره نوشت، در حالی که شخص دیگری به نام حاتم، مقام والاتری را به خود اختصاص داد.
هوش مصنوعی: هرچند در زمان محاسبه، از دنیای خیال و اندیشه، برخی اندیشهها بیشتر و بعضی کمتر نمایان میشود.
هوش مصنوعی: یک عددی که در ابتدا اضافه شد، در مرحله دوم به درستی تبدیل شد و باعث خلق دو تاریخ شد که ناشی از تدبیر و چارهاندیشی است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چگونه برخورم از وصل آن بت دلبر
که سوخت آتش هجرش دل مرا در بر
طمع کند که ز معشوق برخورد عاشق
بدین جهان نبود کار ازین مخالفتر
از آنکه عاشق نبوَد کسی که دل ندهد
[...]
فسانه گشت و کهن شد حدیثِ اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتیست دگر
فسانهٔ کهن و کارنامهٔ به دروغ
به کار ناید رو در دروغ رنج مبر
حدیثِ آنکه سکندر کجا رسید و چه کرد
[...]
بنوبهار جوان شد جهان پیر ز سر
ز روی سبزه بر آورد شاخ نرگس سر
خزان جهان را عهد ار چه کرده بود کهن
بهار عهد جهان باز تازه کرد ز سر
هوا نشاند ببرگ شکوفه در، یاقوت
[...]
پلی شناس جهانرا و نو رسیده براو
مکن عمارت و بگذار و خوش ازو بگذر
کرا شنیدی و دیدی که مرگ دادامان
ز خاص و عام و بدو نیک و از صغیر و کبر
اگر هزار بمانی و گر هزار هزار
[...]
بفال سعد و خجسته زمان و نیک اختر
نشسته بودم یک شب بباغ وقت سحر
ز باختر شده پیدا سر طلایۀ روز
کشیده لشکر شب جوق جوق زس خاور
فلک چو بیضۀ عنبر نمود و انجم او
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.