سرو را از نوید خلعت خاص
بس که امیدوار گردیدم
نارسیده قبای تازه هنوز
کهنهها را تمام بخشیدم
|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات |
|
|
راهنمای نوار ابزار |
|
|
پیشخان کاربر |
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر |
|
|
اعلانهای کاربر |
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه) |
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور |
|
|
لغزش به پایین صفحه |
|
|
لغزش به بالای صفحه |
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش |
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط |
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور |
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور |
|
|
نشان کردن شعر جاری |
|
|
ویرایش شعر جاری |
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری |
|
|
شعر یا بخش قبلی |
|
|
شعر یا بخش بعدی |
سرو را از نوید خلعت خاص
بس که امیدوار گردیدم
نارسیده قبای تازه هنوز
کهنهها را تمام بخشیدم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این قطعه به امید و انتظاری که برای دریافت نعمتهای جدید دارد، اشاره میکند. او به نوعی از دگرگونی و نوسازی در زندگی خود سخن میگوید و به این نکته میپردازد که به محض رسیدن نعمتهای نو، از چیزهای کهنه و قدیمی دل برخواهد کرد. این احساس امیدواری و دگرگونی در جریان زندگی، محور اصلی شعر است.
هوش مصنوعی: سرو را از خبر خوش لباسی خاص به اندازهای شاداب و امیدوار شدهام.
هوش مصنوعی: هنوز لباس نوim نرسیده است، اما به تمامی کهنهها وداع گفتهام.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفت بهر صلاح برچیدم
که من این معنی از تو بشنیدم
از بد و نیک هرکهرا دیدم
سرگذشتی که داشت پرسیدم
این نصیحت ز عقل نشنیدم
لاجرم تا سزای خود دیدم
چون سخن را به بن رسانیدم
نطق را عاجز از بیان دیدم
بحث محروم کرد و نومیدم
شب عیش از وصال خورشیدم
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.