گنجور

 
مولانا

زاغ چون بشنود آمد از حسد

با سلیمان گفت کو کژ گفت و بَد

از ادب نبود به پیش شَه مقال

خاصه خودلاف دروغین و محال

گر مر او را این نظر بودی مُدام

چون ندیدی زیر مشتی خاکْ دام

چون گرفتار آمدی در دامْ او

چون قفس اندر شدی ناکام او

پس سلیمان گفت ای هدهد رواست

کز تو در اوّل قدح این دُرد خاست

چون نمایی مستی ای خورده تو دوغ

پیش من لافی زنی آنگه دروغ

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی
بخش ۶۷ - طعنهٔ زاغ در دعوی هدهد به خوانش فرید حامد
می‌خواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بخش ۶۷ - طعنهٔ زاغ در دعوی هدهد به خوانش فاطمه زندی
فعال یا غیرفعال‌سازی قفل متن روی خوانش من بخوانم