فلکا بگو که تا کی گلههای یار گویم
نبود شبی که آیم ز میان کار گویم
ز میان او مقامم کمر است و کوه و صحرا
بجهم از این میان و سخنِ کنار گویم
ز فراق گلستانش چو در امتحان خارم
برهم ز خار چون گل سخن از عذار گویم
همه بانگ زاغ آید به خرابههای بهمن
برهم از این چو بلبل صفت بهار گویم
گرهی ز نقد غنچه بنهم به پیش سوسن
صفتی ز رنگ لاله به بنفشه زار گویم
بکشد ز کبر دامن دل من چو دلبر آید
بدرد نظر گریبان چو ز انتظار گویم
بنهد کلاه از سر خم خاص خسروانی
بجهد ز مهر ساقی چو من از خمار گویم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان اشتیاق و عشق به معشوق میپردازد. او از دلتنگیهایش و فراق یار میگوید و نشان میدهد که چگونه دلش به یاد معشوق در حال امتحان و سختی است. شاعر با استفاده از طبیعت و تمثیل، احساسات خود را ابراز میکند و میگوید که از عواطف و زیباییهای عشق برای بیان حالش بهره میبرد. نهایتاً، او از کبر و خودپسندی به دور است و در انتظار دیدار معشوق، به زیباییهای مختلف عشق و دلربایی میپردازد.
هوش مصنوعی: بگو تا چه زمانی میتوانم از معشوقهام شکایت کنم؟ هر شب که برمیگردم، در خستگی کار، احساساتم را بیان میکنم.
هوش مصنوعی: میان او جایگاه من است، جایی که هم کوه و هم دشت را در خود دارد. از این موقعیت به گفتمان و کنار رفتن از آن متفاوت میپردازم.
هوش مصنوعی: از جدایی گلستانش به اندازهای در سختی و ناامیدی هستم که مانند خاری میشکافم و از بین دردها و رنجها، هنوز میتوانم از زیباییها و لطافتهای زندگی صحبت کنم.
هوش مصنوعی: همه صداهای زاغ در ویرانههای بهمن به گوش میرسد، اما من چون بلبل بهار سخن میگویم.
هوش مصنوعی: اگر گلی از غنچه را به زیبایی سوسن پیش بگذارم، میخواهم به رنگ لاله برای بنفشهای که پژمرده شده است، سخن بگویم.
هوش مصنوعی: وقتی محبوب بیاید و با نگاهش به من توجه کند، از غرور و خودبینیام به شدت آسیب میبینم. در این لحظه، به خاطر انتظار کشیدنم احساس ضعف و حیرتی بینظیر دارم.
هوش مصنوعی: به نشانه ادب، کلاهم را از سر برمیدارم و وقتی ساقی را میبینم، شاد و سرشار از عشق و انرژی مانند من، از حالتی ناشی از خمار خارج میشوم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
دل من ز بیقراری چو سخن به یار گویم
نگذاردم که حال دل بیقرار گویم
شنود اگر غم من نه غمین نه شاد گردد
به کدام امیدواری غم خود به یار گویم
معرفی ترانههای دیگر
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.