ای بگفته در دلم اسرارها
وی برای بنده پخته کارها
ای خیالت غمگسار سینهها
ای جمالت رونق گلزارها
ای عطای دست شادی بخش تو
دست این مسکین گرفته بارها
ای کف چون بحر گوهرداد تو
از کف پایم بکنده خارها
ای ببخشیده بسی سرها عوض
چون دهند از بهر تو دستارها
خود چه باشد هر دو عالم پیش تو
دانه افتاده از انبارها
آفتاب فضل عالم پرورت
کرده بر هر ذرهای ایثارها
چارهای نبود جز از بیچارگی
گرچه حیله میکنیم و چارها
نورهای شمس تبریزی چو تافت
ایمنیم از دوزخ و از نارها



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش حضرت شمس تبریزی میپردازد و او را به عنوان منبع اصلی شادی و آرامش در زندگی توصیف میکند. او از اسرار درون خود سخن میگوید و به کاخ جمال و جلال شمس اشاره میکند که باعث رونق دلها و گلزارها شده است. شاعر احساس ناتوانی و بیچارگی خود را بیان میکند و تأکید میکند که در برابر عظمت شمس، همه چیز ناچیز است. او همچنین بیان میکند که نور شمس او را از عذاب دوزخ و مشکلات زندگی ایمن ساخته است.
هوش مصنوعی: ای کسی که در دل من رازهای زیادی وجود دارد و برای من کارهای مهم و اندیشههای عمیق و سنجیدهای را فراهم کردهای.
هوش مصنوعی: ای خیال تو، مایهی دلتنگی قلبها، ای زیباییات، نشاطبخش باغها و گلها.
هوش مصنوعی: ای بخشش تو که شادی را به همراه دارد، بارها دست این بیچاره را گرفتهای.
هوش مصنوعی: ای دریا، مانند جواهری که در دستان من قرار دادی، از پایم خارها را بیرون کشیدی.
هوش مصنوعی: ای کسی که بخشش تو موجب نجات بسیاری شده است، مردم برای تو دستارهای خود را به نشانه ارادت و احترام تقدیم میکنند.
هوش مصنوعی: هر دو دنیا در مقابل تو، مانند دانهای هستند که از انبارها به زمین افتاده است.
هوش مصنوعی: خورشید دانش و بزرگی تو بر هر ذرهای محبت و بخشش نثار کرده است.
هوش مصنوعی: جز از ناتوانی، راهی نمیبود و حتی اگر دسیسهها و تدابیر به کار ببریم.
هوش مصنوعی: نورهای شمس تبریزی مانند چراغی در دل ما میتابد و باعث میشود از عذاب و دردهای جهنم در امان باشیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
ای ز عشقت روح را آزارها
بر در تو عشق را بازارها
ای ز شکر منت دیدار تو
دیده را بر گردن دل بارها
فتنه را در عالم آشوب و شور
[...]
مصطفا را بد باو اسرارها
در بهشت او را بود گلزارها
زن ازین گونه خشن گفتارها
خواند بر شوی جوان طومارها
صورت ابلیس بر دیوارها
دیده ای آورده در پرگارها
صبر می باید دلا در کارها
با تو گفتم این حکایت بارها
در ره عشق و بیابان فراق
صبر میباید تو را خروارها
بس گنه دارم ز کردارم مپرس
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.