با آن که میرسانی، آن بادهٔ بقا را
بیتو نمیگوارد، این جام باده ما را
مطرب! قدح رها کن، زین گونه نالهها کن
جانا! یکی بها کن، آن جنس بیبها را
آن عشق سلسلت را، وان آفت دلت را
آن چاه بابلت را، وان کان سحرها را
باز آر بار دیگر، تا کار ما شود زر
از سر بگیر از سر، آن عادت وفا را
دیو شقا سرشته، از لطف تو فرشته
طغرای تو نبشته، مر مُلکَتِ صفا را
در نورت ای گزیده! ای بر فلک رسیده!
من دم به دم بدیده، انوار مصطفا را
چون بسته گشت راهی، شد حاصلِ من آهی
شد کوه همچو کاهی، از عشق، کهربا را
از شمسدینِ چون مه، تبریز هست آگه
بشنو دعا و گهگه، آمین کن این دعا را



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و باده بقا اشاره میکند و از محبوب خود میخواهد که حضورش را دوباره به زندگیاش بازگرداند. او ابراز میدارد که بدون این عشق، جام زندگیاش تهی است و نالههایش بیفایدهاند. بادهای که از عشق و لطف محبوب میآید، روح را شفا میدهد و دیو شقا را به فرشتهای تبدیل میکند. شاعر پیشنهاد میکند که محبوب به او دوباره عشق و وفا را عطا کند تا بتواند زندگیاش را با شادی پر کند. در نهایت، او از شمس تبریزی به عنوان منبع درخشش و نور یاد میکند و دعا میکند تا همیشه در سایه این نور بماند.
با وجود این که اکسیر زندگانی را به من رساندی، نوشیدن آن بدون حضور تو لذتی ندارد
هوش مصنوعی: ای مطرب، دست از شرابنوشی بردار و به خاطر دل ما ناله نکن. عزیزم، یک بار برای همیشه، به چیزی که ارزشی ندارد بها نده.
هوش مصنوعی: عشقی که تو را به هم پیوسته است و آن درد و آزار قلبت، نیز چاه بابل که تو را در خود فرو برده و سحر و جادوهایی که در آنجا وجود دارد.
هوش مصنوعی: بار دیگر برگرد و به ما کمک کن تا کارهایمان به سرانجام برسد. از ابتدا، آن عادت وفاداریات را از سر بگیر و دوباره شروع کن.
هوش مصنوعی: دیو شقا در کار است، اما لطف تو به آن فرشتهای مانند طغرا یا نشان تو که زیبایی و صفای کشور را توصیف میکند.
هوش مصنوعی: ای نور من، تو که بر بالای آسمانها رفتهای، من هر لحظه و هر دم، نورهای الهی را مشاهده میکنم.
هوش مصنوعی: وقتی راهی برای من بسته شد، به جای آنکه به چیزی بزرگ تبدیل شوم، تنها حسرت و آهی عمیق به دست آوردم. عشق، آنقدر قوی است که میتواند چیزهای بزرگ را کوچک کند.
هوش مصنوعی: شمس دین، مانند ماه در شهر تبریز میدرخشد. بیندیش و نیکو دعا کن، و در فرصتهای مناسب بگو "آمین" برای آن دعا.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا
گر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما را
باری به چشم احسان در حال ما نظر کن
کز خوان پادشاهان راحت بود گدا را
سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت
[...]
با آن که برشکستی چون زلف خویش ما را
گفتن ادب نباشد پیمانشکن نگارا
هستند پادشاهان پیش درت گدایان
بنگر چه قدر باشد درویش بینوا را
از چشم من نهانی ای آب زندگانی
[...]
دانی چه مصلحت را بل غاغ شد بخارا
تا این ستیزه گاران بی دل کنند مارا
زین قوم در خراسان الاّ بلا نخیزد
شکلی کنید و دفعی بنشستن بلا را
گفتم از آن جماعت یاری به چنگم آید
[...]
آن شه به سوی میدان خوش می رود سوارا
یا رب، نگاه داری آن شهسوار ما را
غارت نمود زلفش بنیاد زهد و تقوی
تاراج کرد لعلش اسباب پادشا را
جولان کند سمندش چون سم او ببوسم
[...]
پیر ریاضت ما عشق تو بود، یارا
گر تو شکیب داری، طاقت نماند ما را
پنهان اگر چه داری چون من هزار مونس
من جز تو کس ندارم پنهان و آشکارا
روزی حکایت ما ناگه به گفتن آید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.