|
|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
|
پیشخان کاربر
|
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ارتباط خود با یار و رازهایی که بین آنها وجود دارد، میپردازد. او احساس میکند که یار رازهایش را نمیگوید و این موضوع باعث پریشانی و نگرانی دل او میشود. شاعر با اشاره به این که در گفتگو با یار، دلش هوشیار است، به مشکلاتی که در بیان احساساتش دارد اشاره میکند. نگرانی او از اینکه دلش از عدم بیان این رازها دچار سوءتفاهم میشود، نشاندهنده عمق عشق و وابستگیاش به دلدار است. در پایان، او ابراز میکند که دلش تاب تحمل این وضعیت را ندارد و از یار میخواهد که هرچند در گفتار خاموش است، اما رازهایش را با او در میان بگذارد.
هوش مصنوعی: اگر یار من رازی را با من در میان نگذارد، سخنانم نزد او بیمعنا و بیاهمیت میشود.
هوش مصنوعی: این جمله به معنای این است که شخصی به طور غیرمستقیم و با احتیاط احساسات و افکار خود را به کسی دیگر منتقل میکند، به گونهای که از بیان مستقیم آن خودداری میکند. دل آرام و آگاه فرد، در حال گوش دادن و درک این پیامهاست.
هوش مصنوعی: با کسی دیگر صحبت میکند و همه چیز را به زبان خودش میآورد، اما رازهای من را فقط به خودش میگوید.
هوش مصنوعی: دلم از این ماجرا به شدت نگران و آشفته شده است و افکار بدی به سرم میزنند.
هوش مصنوعی: اگر او بگوید یا نگوید، دل من دیگر طاقت ندارد و نمیتواند منتظر محبوبم بماند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
رای آن داری که باشی یار من؟
گفت: با تو برنیاید کار من
قدوۀ اهل مهانی ای که هست
مهر تو همواره یار غار من
مایه از طبع تو اندوزد همی
چشم دریا طبع گوهر بار من
مدح تو همچون شهادت می رود
[...]
هر کسی از ظّن خود شد یار من
از درون من نجُست اسرار من
حلقۀ درنازدم بسیار من
نیک ترسانم ز ختم کار من
صدهزار آئینه دارد یار من
می نماید در همه دلدار من
دیدهٔ من روشن است از دیدنش
باد دایم روشن این دیدار من
جز خیالش نیست همخوابی مرا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.