ای صید رخ تو شیر و آهو
پنهان ز کجا شود چنان رو
چندانک توانیش تو میپوش
میبند نقاب توی بر تو
در روزن سینهها بتابید
خورشید ز مطلع ترازو
اندر عدم و وجود افکند
صد غلغله عشق که تعالوا
ای قند دو لعل تو خردسوز
وی تیر دو چشم تو جگرجو
سی بیت دگر بخواست گفتن
مستیش کشید گوش از آن سو
سی بیت فروختم به یک بیت
بیتی که گشاده شد در آن کو



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیبایی و جذبهی محبوب میپردازد و با تشبیهات فراوان او را در قالبهای مختلفی مانند شیر و آهو میبیند. او از محبوب میخواهد که خود را بپوشاند، اما در عین حال میخواهد که نور و زیباییاش در دلها بتابد. در این شعر، عشق و جلوههای آن به وضوح حس میشود و شاعر تأکید میکند که ارزش یک بیت از عشق برتر از بسیاری دیگر است. در واقع، این غزل بیانگر نیروی عشق و شوق برای زیبایی و احساسات عمیق انسانی است.
هوش مصنوعی: ای شکار زیبایی تو، مانند شیر و آهو که پنهان شدهاند، از کجا میتوانند چنین رویی داشته باشند؟
هوش مصنوعی: هر چقدر که میتوانی خود را بپوشان و نقابی روی چهرهات بگذار.
هوش مصنوعی: خورشید از جایگاه ترازوی وجود شما به درون سینهها نور میافشاند.
هوش مصنوعی: در میان عدم و وجود، عاشقانهای پرشورش به پا شده است که همه را دعوت میکند تا بیایند و شاهد این شور و شوق باشند.
هوش مصنوعی: ای تو که به مانند قند شیرین و دندانسوزی، و نگاه چشمانت همچون تیر، جگر من را زخم میزند.
هوش مصنوعی: او از مستی خواسته است که باز هم بگوید و در این حین، با دقت گوشش را به سمت دیگری میکشد.
هوش مصنوعی: من سی بیت شعر را به قیمت یک بیت فروختم، که در آن یک نکته یا راز بزرگ بیان شده است.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
تا کی دوم از گرد درِ تو
کاندر تو نمیبینم چربو
ایمن بزی اکنون که بشستم
دست از تو به اشنان و کنستو
ای چشم تو دلفریب و جادو
در چشم تو خیره چشم آهو
در چشم منی و غایب از چشم
زآن چشم همی کنم به هر سو
صد چشمه ز چشم من گشاید
[...]
بردی دل من به چشم و ابرو
خون کرده ز دیدهایم در جو
بردیم جفا بسی ز دستت
ای مونس جان به قول بدگو
کردیم وفا به هرچه گفتیم
[...]
چشمی که ندیده نور آن رو
تاریک بود چو روی هندو
با ما بنشین خوشی درین بحر
ما را به کف آر و ما به ما جو
از جام حباب آب می نوش
[...]
ای یار کهن حکایت نو
از مغربی ضعیف بشنو
خورشید چو گشت طالع انداخت
بر ظلمت کاینات پرتو
آن سایه که نام اوست عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.