من آن نیام که بگویم حدیث نعمت او
که مست و بیخودم از چاشنی محنت او
اگر چو چنگ بهزارم از او، شکایت نیست
که همچو چنگم من بر کنار رحمت او
ز من نباشد اگر پردهای بگردانم
که هر رگم متعلق بود به ضربت او
اگر چه قند ندارم، چو نی نوا دارم
از آنک بر لب فضلش چشم ز شربت او
کنون که نوبت خشم است لطف از این دست است
چگونه باشد چون دررسم به نوبت او
اگر بدزدم من ز آفتاب ننگی نیست
چه ننگ باشد مر لعل را ز زینت او
وگر چو لعل ندزدم ز آفتاب کمال
گذر ز طینت خود چون کنم به طینت او
نه لولیان سیاه دو چشم دزد ویند
همیکشند نهان نور از بصیرت او
ز آدمی چو بدزدی به کم قناعت کن
که شح نفس قرین است با جبلت او
از او مدزد به جز گوهر زمانه بها
اگر تو واقفی از لطف و از سریرت او
که نیست قهر خدا را به جز ز دزد خسیس
که سوی کاله فانی بود عزیمت او
دریغ شرح نگشت و ز شرح میترسم
که تیغ شرع برهنهست در شریعت او
گمان برد که مگر جرم او طمع بودهست
نه بلک خس طمعی بود آن جریمت او



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از حس دلتنگی و وابستگی خود به خداوند سخن میگوید و خود را به نی و چنگ تشبیه میکند که در عین زاری، به رحمت او دل بسته است. او بیان میکند که حتی در سختیها و محنتها، از زیبایی و لطف الهی شکایت ندارد و وجود خود را آغشته به عشق و محبت میداند. شاعر بر این باور است که هرچه از عشق و رحمت الهی برخوردار است، نشأت گرفته از لطف اوست و باید به عظمت آن پی برد. او در عین معرفی ذات خود به عنوان دزد گنجهای معنوی، پیشنهاد میکند که خدعه و نیرنگ در رابطه با حقایق الهی نداشته باشد و همه چیز را به خداوند واگذارد. در نهایت، شاعر به معضلات انسانی و طمع و دوری از حقیقت اشاره میکند و تأکید میکند که شایسته نیست از نعمتهای الهی غافل ماند.
من آن نی هستم که داستان نعمتهای او را بیان کنم، چرا که به خاطر آزمونهای الهی سخت او مست و بیخود شدهام.
هوش مصنوعی: اگر من مانند سازی بنوازم، از او گلهای ندارم، زیرا من همچون سازم که بر کنار رحمت او قرار دارم.
هوش مصنوعی: اگر من پردهای را کنار بزنم، باید بدانم که هر بخش از وجودم به ضربهای از او وابسته است.
هوش مصنوعی: اگرچه من چیزی شیرین مانند قند ندارم، اما چون صدای نی دارم، از آن رو که بر لب فضل او، چشم به نوشیدنیاش دوختهام.
هوش مصنوعی: حالا که زمان خشم فرا رسیده، محبت از این نوع چگونه میتواند وجود داشته باشد، در حالی که همه چیز به نوبت اوست.
هوش مصنوعی: اگر من از نور آفتاب دزدی کنم، عیبی ندارد، زیرا آیا سنگی که به خاطر زیباییاش لعل نامیده میشود، باید ننگین شود؟
هوش مصنوعی: اگر همچون لعل سرخ از تابش آفتاب دور شوم، چگونه میتوانم از ویژگیهای خودم فراتر بروم و به خصلت او دست بیابم؟
هوش مصنوعی: چشمان سیاه و زیبا وقتی میخندند، نور درون او را پنهان میکنند و به این ترتیب او را از درک واقعیات دور میسازند.
هوش مصنوعی: اگر از انسان چیزی دزدیده شود، بهتر است که به مقدار کم قناعت کنیم؛ چراکه نفس انسان همیشه به سمت طمع و حرص تمایل دارد و این ویژگی در ذات او وجود دارد.
هوش مصنوعی: به جز ارزش و زیبایی زمانه، هیچ چیز دیگری را از او نخواه. اگر به خوبی از مهربانی و رفتارهای او آگاه باشی.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند خشم خدا را جز آن دزد خسیس که به سمت اموال فانی حرکت میکند، به خود جلب کند.
هوش مصنوعی: متأسفم که نمیتوانم به تفصیل درباره موضوعاتی که به عقاید مذهبی و شرعی مربوط میشوند، صحبت کنم. در اینجا به صورت کلی میتوان گفت که گوینده در این بیت از ترس از بیان حقیقت و توضیحات میگوید، زیرا نگران عواقب و سختگیریهای قوانین شرعی است. احساساتی نظیر تردید و احتیاط در برابر بیان دیدگاهها به وضوح در این ابیات مشهود است.
هوش مصنوعی: شخص فکر کرد که شاید خطای او به خاطر طمع بوده، اما در واقع این طمع بود که او را به این اشتباه واداشت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
بتی ، که ماه برد روشنی ز طلعت او
ربودن دل عشاق گشته صنعت او
چو شب سیاه شود در دو چشم من عالم
اگر نبینم روزی جمال طلعت او
همیشه سوی وفای ویست رغبت من
[...]
غلامِ پیرِ خراباتم و طبیعتِ او
که نیست جز می و شاهد حریفِ صحبتِ او
در آن زمان که نی ماه غبار خواهد بود
نشسته باشم بر آستانِ خدمتِ او
چو نیست در کفِ زاهد بِضاعَتِ اِخلاص
[...]
به جان پیر خرابات و حق صحبت او
که نیست در سر من جز هوای خدمت او
بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است
بیار باده که مستظهرم به همت او
چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد
[...]
نگار من که میان بستهام به خدمت او
هزار شکر که مستظهرم به همَّت او
اگرچه در قدمش همچو سایه بیقدرم
ز فرق ما مرواد آفتاب دولت او
لبش به دور ازل جرعهای به ما بخشد
[...]
یکی هزار شد از خط سبز، شهرت او
ازین غبار بلندی گرفت رایت او
اگر چه بود گلوسوز آن لب شکرین
شد از خط عسلی بیشتر حلاوت او
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.