شنودم من که چاکر را ستودی
کی باشم من تو لطف خود نمودی
تو کان لعل و جان کهربایی
به رحمت برگ کاهی را ربودی
یکی آهن بدم بیقدر و قیمت
توام آیینه ای کردی زدودی
ز طوفان فناام واخریدی
که هم نوحی و هم کشتی جودی
دلا گر سوختی چون عود بوده
وگر خامی بسوز اکنون که عودی
به زیر سایه اقبال خفتم
برون پنج حس راهم گشودی
بدان ره بیپر و بیپا و بیسر
به شرق و غرب شاید شد به زودی
در آن ره نیست خار اختیاری
نه ترسایی است آن جا نه جهودی
برون از خطه چرخ کبودش
رهیده جان ز کوری و کبودی
چه میگریی بر خندندگان رو
چه میپایی همان جا رو که بودی
از این شهدی که صد گون نیش دارد
بجز دنبل ببین چیزی فزودی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش و شکرگزاری از عشق و رحمت الهی میپردازد. او به بیان احساس خود از تجربهٔ محبت خدایی میپردازد و نشان میدهد که چطور این محبت میتواند انسان را از حالت عادی و محدود خود خارج کند. در این مسیر، او به انتقاد از آنهایی میپردازد که در پی زندگی مادی و موقت هستند و آنها را به درک عمیقتری از حقیقت دعوت میکند. شاعر از سوز دل و سوختن جان انسانها به عشق الهی سخن میگوید و آن را مسیر رهایی از دنیا و ماده میداند. در نهایت، او بر این باور است که در مسیر عشق حقیقی، هیچچیز جز خوشی و آگاهی نیست.
هوش مصنوعی: شنیدم که تو از خدمتی که کردهام، تقدیر و ستایش کردی. حالا من چطور میتوانم جبران کنم در حالی که تو همیشه به من محبت کردهای؟
هوش مصنوعی: تو مانند سنگ قیمتی و جانت مانند کهربا است که به رحمت، برگ کاهی را از روی زمین برداشتی.
هوش مصنوعی: تو با مهارت و قدرت خود، یک آهن بیارزش را به یک آینه درخشان تبدیل کردی.
هوش مصنوعی: از طوفان نابودی رهایی یافتی، چراکه هم مقام نجات را داری و هم وسیلهی نجات را.
هوش مصنوعی: ای دل، اگر همچون عود (چوب خوشبو) سوختهای، پس بدان که دیگر از سوختن نمیهراسی. و اگر هنوز خامی، پس همین حالا بسوز و شعلهور شو، چون اکنون زمان آن است که چون عود در آتش بسوزی و وجودت معطر و نورانی گردد.
هوش مصنوعی: در زیر سایه خوشبختی خوابیدهام و پنج حس من را به دریچهای برای دیدن دنیا گشوده است.
هوش مصنوعی: بدان که ممکن است به زودی از راهی که بیپر، بیپا و بیسر است، به سمت شرق و غرب بروی.
هوش مصنوعی: در آن مسیر، نه مانع و زحمتی وجود دارد و نه کسی از ترس به آنجا میرود و نه کسی که به جدیتی خاصی مشغول باشد.
هوش مصنوعی: فراتر از مرز آسمانی که به رنگ آبی تیره است، جان از ظلمت و تاریکی رهایی یافته است.
هوش مصنوعی: چرا بر افرادی که لبخند میزنند، میگرید؟ چرا در جایی که هستی نمیمانی و به آنجا نمینگری؟
هوش مصنوعی: این جمله به این نکته اشاره دارد که از این شیرینکاریها و تجربیات زندگی، تنها چیزی که میتوان به دست آورد و درک کرد، همان خوشی و لذت است و بیشتر از آن، چیز دیگری به دست نخواهد آمد. به نوعی، میگوید که باید در این دنیا تنها به شیرینی و لذتها بسنده کرد و به دنبال چیزهای اضافی و بیهوده نرفت.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
فروغ نور ظلمت را زدودی
پس این کون و فساد ما نبودی
مو را نه فکر سودایی نه سودی
نه در دل فکر بهبودی نه بودی
نخواهم جو کنار و چشمه سارون
که هر چشمم هزارون زنده رودی
به هر تیشه که بر سنگ آزمودی
دو همسنگش جواهر مزد بودی
نهان از عقل و پیدا در وجودی
ز نور ذات خود عکسی نمودی
اتاک الصوم فی حلل السعود
فدم واسلم علی رغم الحسود
وصم وافطر و عید فی نعیم
لک العمر المؤبد بالخلود
فلا زالت تزف لک التهانی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.