تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
که شعله شعله به نور بصر درافزایی
تو آفتاب و دلم همچو سایه در پی تو
دو چشم در تو نهادهست و گشته هرجایی
از آن زمان که چو نی بستهام کمر پیشت
حرارتیست درون دل از شکرخایی
ز کان لطف تو نقدست عیش و عشرت ما
نیم به دولت عشق لب تو فردایی
به ذات پاک خداوند کز تو دزدیدهست
هر آنچ آب حیاتست روح افزایی
ز جوی حسن تو خوبان سبو سبو برده
به تشنگان ره عشق کرده سقایی
زهی سعادت آن تشنگان که بوی برند
به اصل چشمه آب خوش مصفایی
سبوی صورتها را به سنگ برنزنند
خورند آب حیات تو را ز بالایی
خدیو مفخر تبریز شمس دین به حق
دو صد مراد برآری چنین چو بازآیی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ستایش عشق و نور وجود حضرت محبوب میپردازد و او را نور دیده و آفتابی معرفی میکند که دل را به نور خود روشن میسازد. او عشق و شوق به محبوب را چون آبی حیاتبخش میداند که شادی و سرور را به همراه میآورد. در ادامه، شاعر به تشنگان عشق اشاره میکند و میگوید تنها کسانی که به این عشق دست مییابند، از بوی خوش و آب زلالی که از آن سرچشمه میجوشد، بهرهمند میشوند. در پایان، از محبوب و قدرت او در برآورده کردن خواستهها یاد میکند و به نوعی به بازگشت محبوبش امیدوار است.
هوش مصنوعی: تو روشنی چشم و جان منی، و همچنان که شعلهها در نور میدرخشند، به بینایی من نیز افزوده میکنی.
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی و دل من همچون سایهای در جستجوی توست؛ دو چشمانم به تو دوخته شده و در هر جا که بروی، دنبالت میآیند.
هوش مصنوعی: از وقتی که به عشق تو خود را به اجبار جمع کردهام، درون دلم حس گرمایی وجود دارد که ناشی از شیرینی زیباییات است.
هوش مصنوعی: زندگی و شادی ما به خاطر مهربانی و لطف توست، و خوشبختیمان به عشق لبهایت وابسته است. ما آرزو میکنیم که این عشق هرگز تمام نشود.
هوش مصنوعی: خداوندی که به خاطر تو تمام چیزهایی که زندگی و روح را تازه میکند، از تو پنهان کرده است.
هوش مصنوعی: زیبایی تو باعث شده است که خوبان، مانند سبوهایی، به سمت تشنگان عشق بیایند و در این راه به سقا تبدیل شوند.
هوش مصنوعی: چه خوشبختند آن تشنگان که بوی خوب چشمه آب زلال و خوشگوار را به مشام میرسانند.
هوش مصنوعی: بهتر است که زیباییهای ظاهری را بیهوده تخریب نکنیم و از آنچه ارزشمند است و جان ما را تغذیه میکند، بهرهمند شویم.
هوش مصنوعی: خدای بزرگ که مایه افتخار شهر تبریز است، شمسالدین، به حقیقت اگر به سوی ما برگردی، دو صد آرزو را برآورده خواهی کرد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
گرفتمت که رسیدی بدانچه میطلبی
گرفتمت که شدی آنچنان که میبایی
نه هر چه یافت کمال از پیش بود نقصان
نه هر چه داد، ستد باز چرخ مینایی؟!
بزلف مشکی، جانا، بچهره دیبایی
چو تو نباشد، دانم، کسی بزیبایی
مرا تو گویی: در هجر من شکیبا شو
کرا بود ز چنین صورتی شکیبایی ؟
زبان ببندی و هر ساعت از حدیث مرا
[...]
بر من آمد دوش آن در چشم بینائی
ز بهر جستن تدبیر رای فردائی
هرآنچه داشت به دل راز پیش من بگشاد
بلی چنین سزد از یکدلی و یکتائی
چه گفت گفت بخواهم شدن ز تو یکچند
[...]
کریم بار خدایا به ما توبه شائی
غریب نیست اگر بر همه ببخشائی
اسیر و عاجز و بیچاره و گنهکاریم
نهاده گوش به امر تو تا چه فرمائی
به درگه تو چه خیزد ز ما و طاعت ما
[...]
بزرگوارا در انتظار بخشش تو
نمانده است مرا طاقت شکیبائی
سه چیز رسم بود شاعران طامع را
نخست مدح و دوم قطعه تقاضائی
اگر بداد سوم شکرا اگر نداد هجا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.