چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
همه مستند این جا محرمانند
میندیش از کسی غماز خفتهست
خزان خفت و بهاران گشت بیدار
نمیبینی درخت و گل شکفتهست
اگر یک روز باقی باشد از دی
زمین لب بسته است و گل نهفتهست
هلا در خواب کن اوباش تن را
که گوهرهای جانی جمله سفتهست
خمش کن زردهی زان در نیابی
وگر محرم شوی بستان که مفتست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به حال و هوایی عاشقانه و صمیمی اشاره میکند که در آن یار در کنار اوست و به او اجازه میدهد تا اسراری را بیان کند که پیش از این هیچکس نگفته است. او از جاری بودن زندگی و زیباییهای طبیعت سخن میگوید و تاکید میکند که در این زمان خاص، همه چیز در حال شکوفایی است. همچنین به ما توصیه میکند که از خواب غفلت بیدار شویم و به ارزشهای درونی خود پی ببریم، زیرا آنچه که در درون داریم گرانبهاست و میتواند ما را به معرفت و آگاهی بیشتر رهنمون کند. شاعر در نهایت تاکید میکند که رازها و زیباییهای واقعی در زمیننههای عشق و شناخت محقق میشود.
هوش مصنوعی: امروز که همراه ماست و در کنار ماست، چیزهایی را میگویم که هیچکس پیش از این نگفته است.
هوش مصنوعی: در اینجا همه چیز تحت پوشش و راز باقی مانده است، بنابراین نگران نباش که کسی در حال گوش دادن به صحبتهای شماست.
هوش مصنوعی: پاییز خوابش برده و بهار بیدار شده است. آیا نمیبینی درختان و گلها شکوفا شدهاند؟
هوش مصنوعی: اگر تنها یک روز از ماه دی باقی مانده باشد، زمین در سکوت است و گلها در خفا و پنهانی هستند.
هوش مصنوعی: بیدار باش و خواب تن را به خواب بفرست، زیرا همهی ارزشهای روحی و انسانی در گرو این جسم هستند.
هوش مصنوعی: اگر سخن را به آرامی بگویی، نیازی به تامل نخواهی داشت و اگر به دنیای رازها وارد شوی، از آنچه به دست میآوری بهرهمند خواهی شد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
چو با جُفتِ عِنینِ خویش پیوَست
چو شاخِ خُشک، گَشته سروِ او پَست
چه خوش عیش و چه خرم روزگار است
که دولت عالی و دین استوار است
سخا را نو شکفته بوستان است
امل را نو دمیده مرغزار است
هنر در مد و دانش در زیادت
[...]
چه . . . یر است این ز . . . یر خر زبر دست
که خر چون دید زو، آنگونه بشکست
خر نر را . . . ون در کردم این . . . یر
به سان ماده خر خوابید در غست
چو . . . ادم ماده خر ار، کره بفکند
[...]
فلک را عهد بس نااستوار است
همه کار جهان ناپایدارست
بسا کس کز پی یک روزه راحت
بمانده روز و شب در انتظارست
هوایی دارد و آبی زمانه
[...]
چو دانستی که معبودی تو را هست
بدار از جستوجوی چون و چه، دست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.