مرا دلبر چنان باید که جان فتراک او گیرد
مرا مطرب چنان باید که زهره پیش او میرد
یکی پیمانهای دارم که بر دریا همیخندد
دل دیوانهای دارم که بند و پند نپذیرد
خداوندا تو میدانی که جانم از تو نشکیبد
ازیرا هیچ ماهی را دمی از آب نگزیرد
زهی هستی که تو داری زهی مستی که من دارم
تو را هستی همیزیبد مرا مستی همیزیبد
هلا بس کن هلا بس کن که این عشقی که بگزیدی
نشاطی میدهد بیغم قبولی میکند بیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احوالات و احساسات عاشقانهاش میپردازد و از عشق و وجود معشوق سخن میگوید. او از دلبرش میخواهد که به اندازهای عمیق و تاثیرگذار باشد که جانش را نیز تحت تاثیر قرار دهد و عشق اصیل و پاکی را تجربه کند. شاعر به عمیقترین احساسات خود اشاره میکند و میگوید که دلی دیوانه دارد که نمیتوان آن را به راحتی تحت کنترل درآورد. او از خداوند درباره حال خویش میگوید و به شَگفتی از وجود معشوق و مستی ناشی از عشقش میافزاید. در پایان، از شدت عشقش میگوید که این احساس به او شادی و آرامش میدهد و هر گونه غمی را از او دور میکند.
هوش مصنوعی: دلبر من باید به اندازهای جذاب باشد که جان مرا بگیرد و موسیقیدان من باید به قدری ماهر باشد که سر حیا و شرم در حضور او بمیرد.
هوش مصنوعی: من یک پیمانه دارم که حتی بر روی دریا هم میخندد و دل دیوانهای دارم که هیچگونه محدودیت یا نصیحتی را نمیپذیرد.
هوش مصنوعی: خداوند، تو میدانی که من نمیتوانم حتی لحظهای از تو دور شوم، چون هیچ موجودی نمیتواند لحظهای بدون آب زندگی کند.
هوش مصنوعی: زندگی تو نسبت به من، ستودنی و شگفتانگیز است. حال و حالتی که من از تو دارم، نیز به من میآید و این عشق و شیدایی برای من خوشایند است.
هوش مصنوعی: لطفاً دست نگهدار، زیرا این عشقی که انتخاب کردهای، شادی و نشاطی به تو میبخشد و بدون غم، قبولت میکند و رد نمیکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
غلیواج از چه میشوم است ؟ از آنکه گوشت برباید
هما ایرا مبارک شد که قوتش استخوان باشد
فلک بر تارک کیوان کند مسند مر آن را کاو
سنات را کند بالین و از خاک درت مسند
بسا پیر مناجاتی که از مرکب فرو ماند
بسا یار خراباتی که زین بر شیر نر بندد
زهی صدری که خصمت را گیا نفرین همی خواند
نگر تا آنکه جان دارد چه نفرین بر زبان راند
مبارک حضرتا، ایام در ظل تو آساید
مقدس خاطرا، اسلام را رای تو پیراید
روان صاحب الاعراف موقوف است تا محشر
[...]
اگر این لشکر ما را ز چشم بد شکست افتد
به امر شاه لشکرها از آن بالا فروآید
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.